TGViewer
صفر‌تا‌صد|رمان‌وارش💕🌬 صفر‌تا‌صد|رمان‌وارش💕🌬 @novel_varesh7 · 519 subscribers
Post #2559 14
صفر تا صد
قسمت ۱۳۱

دنیز با تعجب به سامیار نگاه می‌کرد: من حالا چیکارم؟ به من چه ربطی داره؟ شما که هر بلایی می‌خواستید سر منو زندگیم آوردین، الان دیگه چرا راحتم نمی‌ذارین؟ کامران که از زندان در اومد بگید تمام مال و اموالشو بزنه به اسم شما چهار تا دالتون من یه هزار تومنی ازتون نمی‌خوام. حالا میشه ولم کنید برم پی زندگیم؟
میشه کلاً از زندگی من گورتونو گم کنین بیرون؟

سامیار وحشی شد: آره حتماً بعد از اینکه اون همه بلا سرمون آوردی، یه کاری کردی زندان برن، هزار تا دردسر درست کردی، حتماً برات فرش قرمز پهن می‌کنیم که بری!

دنیز : الان نگه داشتن من اینجا چه دردی از تو دوا می‌کنه؟

سامیار: از من که نه ولی فکر کنم بتونه به ثروتم عمو کامران اضافه کنم.

دنیز: عین آدم حرف بزن بفهمم چی میگی!

سامیار: عجله نکن دختر عمو. سعی کن از اقامت تو این خونه لذت ببری چون وقتی عمو برگرده می‌دونم واکنشش به کارای یکی یه دونه دخترش چیه! البته در کنار اینکه از بودن در اینجا لذت می‌بری سعی کن هر آدمی که تا قبل از امروز توی زندگیت بوده رو به کل فراموش کنی. چون دیگه کلاً قرار نیست اون‌ها رو ببینی!

دنیز ترسید: چی داری میگی؟ یعنی چه این حرف؟ من میگم چشم ندارم شماها رو ببینم می‌خوام برگردم پیش همونا.

سامیار: قرار نیست همیشه اونجوری که ما دوست داریم پیش بره. اینو هم بگم که فکر نکنی فقط تو داری تو این شرایط مثلاً سخت زندگی می‌کنی، بقیه اطرافیانت هم به خاطر تو دارن زجر می‌کشن! مثلاً اگر بخوام بگم همون پلیسه، فکر نکن که سرگرد جون و خانواده‌اش الان دیگه در امانند! دست از پا خطا کنن و بخوان یه کاری انجام بدن من می‌دونم و پسر کوچولوشون!... یا مثلاً نسرین مامانت یا حتی اون پسر رهام. البته بگم برا رهام که حساب ویژه‌ای داریم. به وقتش که برسه دعوتت می‌کنیم از نمایش لذت ببری!

اشک‌های دنیز راه خودشان را پیدا کرده بودند. تقریباً با روی خوش زندگی بیگانه بود و یادش نمی‌آمد آخرین بار که بدون دغدغه خندیده، چه زمانی بود.
در آن زمان چیزی جز التماس کردن به سامیار به ذهنش نمی‌رسید. با اینکه از او تمام خاندان فرتاش متنفر بود اما برای نجات جان بقیه چاره‌ای جز این نداشت.

دنیز: هر بلایی می‌خوای بیاری سر من بیار. نمی‌دونم کینت از بقیه به خاطر چیه ولی من حاضر نیستم به خاطر عقده بازی‌های تو و خشم و نفرتی که از من داری بقیه رو زجر بدی!


╰┈➤@novel_varesh7 🌊
More from @novel_varesh7
  1. Oct 2, 2026قلبت هر شکلی باشد، دنیا آن‌گونه به چشمت می‌آید.
  2. Oct 2, 2026دنیایی از رُمان اربابی‌ 🩵🔖 هر روز پارت های هیجانی منتظرتونه @roman_aisan @roman_aisan با…
  3. Oct 1, 2026life’s short,hug each other a little tighter.. زندگی کوتاهه،همدیگرو محکم‌تر بغل کنین..
  4. Oct 1, 2026از خواب چو برخیزم، اول تو به یاد آیی. - مولانا
  5. Oct 1, 2026من خیلی آدم”شبو بیدار بمونیم حرف بزنیم” هستم.
  6. Sep 30, 2026- تـو، سرزمینِ من هستی و من، آبادی‌ِ تو!(:🩵🌱'
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →