صفر تا صد
قسمت۱۲۸
رهام با ترس و فرو رفته در هالهای از ابهام از سر ناچاری و بیچارگی روی زمین نشست. هرچه به در و دیوار نگاه میکرد متوجه چیزی نمیشد. یک لحظه با خودش احتمال داد، شاید دنیز بازار رفته باشد، آرایشگاه رفته باشد، بیرون رفته باشد و آنجا برایش اتفاقی رخ داده باشد، به همین خاطر سریع شماره دنیز را گرفت. اما گوشیاش خاموش بود و این تا حدی به سوالات ذهنی رهام پاسخ داد.
کلافه وار روی صورتش دست میکشید. دیگر نمیتوانست دنیز را بیشتر از این زندانی کند. میدانست آیا الان باید خودش را سرزنش کند؟
کجا را باید دنبال او بگردد؟
با دیدن دوباره شماره پوریا روی صفحه موبایلش کمی امید گرفت. سریع تماس را جواب داد.
پوریا از پشت تلفن داد میکشید: مگر به تو نگفتم آب دستته بزار زمین و بهم زنگ بزن؟ کجا مونده بودی؟ چه کاری مهمتر داری الان تو؟
رهام به تته پته افتاد: کلاس رو سریع تعطیل کردم اومدم خونه. هیچ اثری از دنیز نیست. حتی چیزی نشکسته، جای خراب نشده، حتی در خونه قفل بود! دنیز نگفته بود میخواد بره بازار یا آرایشگاه یا هر جای دیگهای! هر بلایی سرش اومده بیرون از این خونه بوده! تو چی میدونی؟
پوریا پوریا نفسش را بیرون داد: مادمازل خانومتون اصلاً خونه نیست که هیچ، توی شهر هم که نیست هیچ، حتی توی مازندران هم نیست! کلاً توی اون مازندران دنبالش نگرد!
رهام بیشتر دستپاچه شد: کجا بردنش؟ سامیار چه جوری پیداش کرده؟
پوریا: سامیار پیداش نکرد خودش رفت پیش سامیار کسی اونو نبرد!
رهام حس کرد درست نمیشنود: چی؟ چی میگی؟ چطور ممکنه؟
پوریا دوباره نفسش را بیرون داد تا فریاد نزند: فقط تقصیر دنیز هم نیست، سپیده هم مقصره! این دوتا نشستن کنار هم یه سری نقشه کشیدن به من و تو هم هیچی نگفتن!
رهام: میشه درست توضیح بدی متوجه بشم؟ الان دنیز کجاست؟
پوریا: اومده تهران. سامیارم گیرش انداخته فعلاً ظاهرا اسیر دست سامیاره. سامیار هم که بیشتر از هر چیزی دنبال دنیز میگشت، هیچ جوره حاضر نیست از دستش بده!
رهام از استرس و عصبانیت میلرزید: الان باید چیکار کنیم؟
پوریا: هیچی تو بمون همونجا. از شهر خارج نشو. من خودم سعی میکنم یه جوری درستش کنم.
رهام یعنی میگی بمونم اینجا هیچ کاری نکنم؟
پوریا عصبانی شد و شروع به داد زدن کرد: همین که اون دختره احمق یه گندی زده کار داده دستم برام کافیه. واقعاً وقت ندارم الان بخوام دنبال توام راه بیفتم! خوب گوش کن ببین چی میگم!
و بعد کل ماجرا را برای رهام تعریف کرد.
╰┈➤@novel_varesh7 🌊
Post #2536
9