از دیده تا ایده مدرسه در میانه سه بحرانآموزشوپرورش را نمیتوان فقط مجموعهای از کلاسها، کتابهای درسی و برنامههای هفتگی دانست. آنچه در مدرسه رخ میدهد، حاصل برهمکنش انسانها، منابع، سیاستها، زیرساختها و شرایط اجتماعی است؛ به همین دلیل، بسیاری از مسائل آموزشی را نمیتوان با یک علت مشخص یا یک راهحل واحد توضیح داد.
در این میان، سه دسته مسئله بیش از همه خودنمایی میکنند:
بحران منابع انسانی و کیفیت عملکرد حرفهای معلمان، فقر یادگیری و شکاف آموزشی، و دشواری تداوم آموزش در شرایط اضطرار. این سه مسئله در ظاهر از هم جدا هستند، اما در عمل یکدیگر را تحت تأثیر قرار میدهند.
نخست؛ منابع انسانی.وقتی از کمبود معلم صحبت میکنیم، معمولاً مسئله را به تعداد نیروها تقلیل میدهیم. در دادههای مطرحشده در گزارش، کمبود رسمی معلم حدود ۲۲۴ هزار نفر عنوان شده؛ اما همزمان حدود ۱۰۰ هزار نیروی مازاد در بخشهای اداری و پشتیبانی حضور دارند. این همزمانی نشان میدهد که مسئله فقط «کمبود نیرو» نیست؛ بلکه به نحوه توزیع و استفاده از سرمایه انسانی نیز مربوط میشود.
در چنین شرایطی، سؤال مهمتر این نیست که «چند معلم داریم؟» بلکه این است که
چه کسی، با چه تخصصی، در کجا و برای چه نیازی قرار گرفته است؟این مسئله را میتوان در کلاس درس نیز دید. میانگین نسبت دانشآموز به معلم در مقطع ابتدایی در این گزارش ۳۳.۱۵، در برابر شاخص استاندارد ۱۹.۲ است و در شهرستانهای استان تهران، میانگین تراکم کلاس حدود ۴۹.۶۷ دانشآموز گزارش شده است. پشت این اعداد، فرصت کمتر برای مشاهده و بازخورد فردی و دشواری بیشتر در شخصیسازی یادگیری قرار دارد.
دوم؛ فقر یادگیری.حضور در مدرسه الزاماً به معنای یادگیری نیست. ممکن است دانشآموز هر روز در کلاس حاضر باشد و حتی به پایه بعد برود، اما همچنان در خواندن، درک مطلب یا مهارتهای پایه به سطح مورد انتظار نرسیده باشد. در گزارش، نرخ فقر یادگیری ۴۲ درصد عنوان شده است.
در آزمون PIRLS 2021، حدود ۴۱ درصد دانشآموزان پایه چهارم ایران نتوانستهاند حداقل نمره استاندارد ۴۰۰ را کسب کنند؛ در حالی که این رقم در میانگین جهانی ۶ درصد بوده است. مسئله فقط یک نمره نیست؛ ضعف در مهارتهای پایه میتواند در سالهای بعد، به شکافهای بزرگتر در مسیر یادگیری منجر شود.
از سوی دیگر، این شکافها جدا از شرایط اجتماعی و اقتصادی نیستند. در گزارش، نزدیک به ۷۰ درصد کودکان بازمانده از تحصیل متعلق به پنج دهک پایین درآمدی عنوان شده و میانگین درک مطلب دانشآموزان مدارس کمبرخوردار و برخوردار نیز ۹۰ نمره فاصله داشته است.
سوم؛ تداوم آموزش در شرایط بحران.آموزش زمانی بیشتر در معرض آزمون قرار میگیرد که شرایط عادی از بین برود. آلودگی هوا، کمبود انرژی و شرایط امنیتی میتوانند جریان معمول آموزش را مختل کنند و در چنین موقعیتی، مسئله فقط برگزاری یک کلاس آنلاین نیست.
برای یک مدرسه تابآور، مدیریت بحران باید سه مرحله را دربرگیرد:
آمادگی، واکنش و بازیابی.تجربه آموزش غیرحضوری نشان داد که «کلاس آنلاین» لزوماً به معنای «تداوم آموزش» نیست. دسترسی به اینترنت و ابزار، آمادگی معلم، امکان تعامل، شرایط خانواده و کیفیت ارزیابی، همگی بر ادامه واقعی فرآیند یادگیری اثر میگذارند. در گزارش برآورد شده که دستکم ۲ میلیون دانشآموز در مناطق کمبرخوردار، به دلیل نداشتن سختافزار یا اینترنت پایدار، اساساً به آموزش آنلاین دسترسی نداشتهاند.
اگر این سه بحران را کنار هم قرار دهیم، ارتباطشان روشنتر میشود:
فشار بر معلم میتواند بر کیفیت یادگیری اثر بگذارد؛ افت یادگیری میتواند خطر بازماندگی و ترک تحصیل را افزایش دهد؛ و بحران میتواند شکافهای موجود را عمیقتر کند.در نتیجه، شاید مسئله اصلی فقط حلکردن هر بحران بهصورت جداگانه نباشد. یک سؤال بنیادیتر این است که
نظام آموزشی تا چه اندازه توان دیدن، پیشبینی کردن و واکنش نشان دادن دارد؟این همان نقطهای است که فناوری میتواند معنا پیدا کند؛ نه بهعنوان جایگزین معلم یا مدرسه، بلکه بهعنوان ابزاری برای دقیقتر کردن مشاهده، شناسایی الگوها، پایش یادگیری و پشتیبانی از تصمیمگیری.
آنچه اینجا دیدیم، فقط تصویری کلی از سه بحران بود.
برای خواندن دادهها، ریشههای مسئله، ارتباط میان بحرانها و نقش فناوری در مواجهه با آنها، گزارش کامل
«مدرسه در میانه سه بحران» را در
بلاگ نورا بخوانید.