اگر ذهنم یک شهر بود؛ پر از رنگهای با طیف کدر و تاریک بود وهم انگیز، زیبا و مبهم؛ آسمانش مه گرفته خانههایش ساکت؛ ساکت ولی همواره شلوغ و پر از ازدحام، خیابان هایش پرسروصدا، شبهایش ستاره باران.
اتفاقات اساسی و مهم آنجا در تاریکی هوا رخ میداد؛ شهری بود سبز و سبز، آدمها به گونهای متفاوت زندگی میکردند، تفکر آنها متفاوت از غیر بود و به حتم زندگی شبها جریان پیدا میکرد؛ چرا که مردم اطمینان دارند روز را باید دید و شب را به زندگی پرداخت
قطعا شهری مناسب گردشگران نبود، احتمالا جنون آمیز بود
تیا؛
Post #4
76
- ❤ 4