از این بهتر نمیشه... شیم جهیون، تو خوشبختترین آدم دنیایی!
وای جه یونی من استرس دارم
«انقدر با دقت نگاهت کردم که دیگه کار سختی نیست.»
وای لی خیسونگ کم لاس بزن
«خوابی؟»، صدای خندهی آرومش رو از اون طرف خط میشنید و خودش هم بیاختیار میخندید.
این خیلی ناز بود بالشتو گاز گرفتم
مزاحم، همیشه مزاحمی.
حس میکنم میتونم بفهمم الان قیافش چجوریه
شاید چون خودش تنها کسیه که حوصله داره به حرفاش گوش بده
وای من میرم بمیرم
نه، سیگار نمیخوام
میخواد منو آتیش بزنه
یه کاری دارم که فکر کنم آتیش، بهتر از هر چیزی از پسش بربیاد
پناه بر خدا
فندک رو محکم توی دستش فشرد و درحالیکه هنوز خندههای بریده و نامنظمش توی اتاق میپیچید، زیر لب تکرار کردچرا حس میکنم داره میگه یوهاهاهاها
— دیوونهترین...
زن فقط لبخند کوچیکی زد و درحالیکه هنوز نگاهش میکرد، خیلی آروم گفت:تروخدا یکی بگه جریان چیه.
— معلومه که نه... خوش بگذره جیکی، زود برگرد
هیسونگ فقط منتظر بود.
منتظر لحظهای که بالاخره نوبت خودش برسه.
هیسونگ خودتم آتیش نزنی باهاشون
هیسونگ از مدتها قبل میدونست قراره این شب رو چطور تموم کنه.
بهبه پسر خوشگله با برنامه ریزی هم پیش میره