TGViewer
‌ ْ·آغــ𓏲ـوش شــب·ْ ‌ ْ·آغــ𓏲ـوش شــب·ْ @nmd7i · 192 subscribers
Post #5894 6

Forwarded from 𝖬𝗂𝖽𝗇𝗂𝗀𝗁𝗍𝖲𝗎𝗇𝗋𝗂𝗌𝖾

در آغاز، همه‌چیز آرام بود.
نور متعلق به بهشت و فرشتگان، و تاریکی ازآن جهنم و شیاطین بود.
هیچ‌کس باور نداشت که روزی یک موجود از آسمان، دست موجودی از اعماق جهنم را بگیرد، دست اما نه دست نه، قلب آن را بگیرد!
فرشته؛ موجودی باوقار با چهره‌ه‌ای نورانی، بال‌هایی سفید، قلبی پاک، و زیبایی باورنکردنی.
در مقابل شیطان؛ موجودی وحشتناک، چشمانی تیره، بال‌هایی از خشم و تاریکی، و قلبی سیاه که سال‌ها پیش مرده بود.
اولین دیدار شکوهمندانه‌ترین دیدار بود، گناهی شکل گرفت که نامش عشق بود، عشقی میان بهشت و جهنم‌، عشقی جاودانه اما غیرممکن.
در اولین دیدار فرشته‌ها برای حفاظت از نور در مقابل تاریکی قرار گرفته بودند، شیاطین به فرمان ابلیسِ شیطان برای تصاحب نور به میدان رفته بودند نبردی شکل گرفت نورو تاریکی درهم آمیخته شدند و جدالی خوف‌ناک بوجود آمد، تمام فرشتگان زخمی و شیاطین بر روی زمین افتاده بودند، فرشته‌ای از میان گردوغبار بیرون آمد و شمشیرش را به سمت ابلیسی که تنها بازمانده‌ی نبرد بود گرفت،
شیطان: "فرشته، اگر برای کشتن من آمده‌ای چرا دستانت به لرزه درآمده‌اند؟"
فرشته اما چیزی نگفت، چون برای اولین بار قلبش به تپش درآمده بود، زبانش قفل و دستانش لرزان بودند، عجیب بود او هیچ حس بدی نسبت به شیطان روبه‌رویش نداشت هیچ تنفری درکار نبود..
لب باز کرد و پرسید؛ "همیشه تورا از دور تماشا کرده‌ام، تو زیبایی اما، چه کسی انقدر تورا شکسته است، چه بلایی برسرت آمده؟"
شیطان لبخندی زد؛ اما اینبار نه از روی کینه و نفرت نه خنده‌ای از روی تمسخر، خنده‌ای از جنس جان دوباره، خنده‌ای از روی علاقه؛ جواب داد: "تو اولین کسی هستی که نپرسیدی چرا اینهمه بلا بر سر دنیا آورده‌ام، و در مقابل پرسیدی دنیا چه بلایی بر سر من آورده است، حرف از زیبایی من میزنی، باور کنم توام یکی ازآنانی؟"
حرف‌های فرشته، چیزی را درون شیطان شکست.
برای اولین بار بعد از هزاران سال، کسی به تاریکی او نگاه کرد و فرار نکرد.
ناگهان چیزی تغییر کرد تاریکی دیگر تاریک نبود، چیزی درون آن تاریکی پدید آمده بود که برای شیطان حکم جان دوباره بود..
شیطان به نزدیکی فرشته رفت و شمشیر بالا آمده‌اش را به پایین راند، تاکنون هیچوقت چنین حسی را اینقدر عمیق درون قلبش احساس نکرده بود، قلب سوخته‌اش به تپش افتاده بود، آرام آرام نزدیک شد و لبان ترک خورده‌اش برای گناهی نابخشودنی لبان خشکیده‌ی فرشته را لمس کرد، فرشته اما عقب نرفت، بوسه‌ای آتشین بر لبان شیطان کاشت.
شیطان برای اولین بار آرام گرفت، بالاخره کسی او را نه به عنوان یک هیولا، بلکه به عنوان یک موجود زخمی دیده بود، و اینجا بود تا دردهایشان را درمان و زخم هایش را مداوا کند.
اما عشق آن‌ها بهای سنگینی داشت.
فرشته سقوط کرد.
شیطان ضعیف و نالایق خوانده شد.
بهشت او را طرد کرد.
جهنم او را خیانتکار نامید.
اما دیگر هیچ چیز مهم نبود..
شیطان دستان یخ زده‌ی فرشته‌اش را گرفت و گفت: "نه جهنم نه هیچ چیز دیگری را نمیخواهم من حاضرم برای رسیدن به تو تمام جهنم را بسوزانم.."
فرشته لبخند میزند؛ دستان شیطان را محکم‌تر میگیرد و می‌گوید: "و من اگر نیاز باشد، برای ماندن در کنار تو، دوباره از بهشت سقوط میکنم، و در آغوش تو جان دوباره میگیرم..."
-و شاید
گناه فرشته عاشق شدن نبود، چراکه او حاضر شد بخاطر عشقش سقوط کند.
و درست‌ترین کار شیطان این بود که برای اولین بار کسی را واقعا دوست داشت.
More from @nmd7i
  1. Oct 6, 2026Post #5896
  2. Oct 6, 2026_
  3. Oct 6, 2026‌‌ .𝖣𝖤𝖵𝖨𝖫 𝖠𝖭𝖣 𝖠𝖭𝖦𝖤𝖫.
  4. Oct 6, 2026Post #5891
  5. Oct 6, 2026هالند ✨
  6. Oct 6, 2026Post #5868
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →