پنجم اسفند فرا رسیده است –روز مهندس–
روزی که هر سال قرار بود بوی امید بدهد، بوی نقشههای تازه، ایده های نو، و آیندهای که قرار است ساخته شود.
اما امسال، این روز با همه سالها فرق میکند.
امسال، خبری از «روز مهندس مبارک» نیست.
نه چون قدر مهندس بودن را نمیدانیم، نه چون از ساختن خستهایم، بلکه چون جای یک –مهندس– در میان ما خالیست.
جای احمدرضا قادری.
مهندس بودن یعنی ایمان به فردا،
یعنی باور به اینکه هر پیچیدگی راهی برای گشوده شدن دارد. اما چه تلخ است وقتی خودِ زندگی، مسئلهای میشود که بهترین ذهنها را از ما میگیرد.
دانشگاه باید خانهی امنِ سازندگان باشد؛ پناه رویاهایی که تازه جان گرفتهاند. نه جایی که هر سال، جای خالی یکی از آیندهها را در قاب عکسها جستوجو کنیم.
اعتراض ما، هنوز پابرجاست به هر آنچه مسیر ساختن را کوتاه میکند، به هر چرخهای که پیش از شکوفایی، خاموش میکند.
امسال، پنجم اسفند را با سکوتی سنگین از سر میگذرانیم.
تبریکها را در دل نگه میداریم، و به جای «مبارک»، نام کسی را زمزمه میکنیم که باید میبود و نماند.
و با این همه، ما ایستادهایم.
با دستهایی که شاید از غم لرزیدهاند، اما از هم جدا نشدهاند. ما هنوز ساختن را بلدیم؛ حتی وقتی دل، ویران است.
چرا که مهندس بودن، فقط یک عنوان نیست؛ عهدیست برای ساختن، حتی در میان اندوه.
احمدرضا،
امسال روز مهندس، معنایش را از نبودن تو گرفته است.
نامت در میان ما ماناست، و یادت، در قلبهایی که هنوز برای ساختن میتپد، زنده.
پنجم اسفند ماه ۱۴۰۴
روزی که امسال، سکوتش از هر تبریکی رَساتر است. 🖤
─┅─═ঊঈ🖤🥀❤️🩹ঊঈ═─┅─
| Telegram | LinkedIn | Instagram |
Post #1463
5.66K
- ❤ 40
- 💔 4
- 👍 1