عقدۀ جنسی بشر
مسئلۀ جنسی بشر را میتواند عقده ناميد، زيرا همچون يک نيروی قدرتمند پنهان در بشر عمل میکند.
رابطۀ جنسی به دنبال شرايط زيستی جامعۀ بشری از انبوه پيچ و خمهای اخلاقی، فرهنگی و مذهبی عبور کرده و آن را به امری بسيار بغرنج بدل کرده است.
هنجارهای اجتماعی معينی به وجود آمدهاند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند و در مسيرهای معينی هدايت کنند. از اين رو همواره بر احساسات و تمايلات جنسی بشر سرپوش گذاشته شده و اين امر باعث شده تا تمايلات و بروز احساسات جنسی اشکال عجيب و غريبی به خود بگيرد. در طول تاريخ هر گونه سرپيچی از هنجارهای تثبيت شدۀ جنسی پيامدههای بسيار جدی برای افراد داشته است.
اما چرا؟
زندگی بشر پس از يکجانشينی تابع مقتضيات توليد شد. انسانها از آن پس به جای پرسه زدن در طبيعت برای يافتن خوراک شروع به توليد خوراک کردند. اين امر باعث شد تا هر کس بتواند بيش از ميزان نياز اوليۀ خود برای بقاء توليد کند.
بدين ترتيب بخشی از اين توليد ذخيره میشد.
از طرف ديگر، از زمانی که انسان به يکجانشينی روی آورد، امکان يافت تا چيزهای مورد نياز بيشتری را جمعآوری کند، که در دوران قبل امکان آن را نداشت، زيرا نمیتوانست آنها را هر روز به اين طرف و آن طرف با خود حمل کند.
توليد به يک امر روزمره بدل شد. از آنجا که زنها در بسياری اوقات در امور وضع حمل، توليد فرزند و مراقبت و پرورش آنها مشغول بودند، مردها حضور بيشتر در توليد پيدا کردند و رفته رفته ابتکار توليد و تصميمگيری بر روی حاصل توليد را به دست گرفتند. اين اولين نوع تقسيم کار بود، يعنی تقسيم کار ميان زنها و مردها.
بقای بشر از اين دوره به بعد در گرو توليد خوراک و مايحتاج مادی روزمره بود. از اين رو جايگاه و ارزش انسانها تا حدود زيادی بر اساس جايگاه و نقش آنها در توليد تعيين میشد. پس مردها در جامعه ارزش بيشتری را به خود اختصاص دادند.
امکان توليد بيشتر از نياز روزمرۀ اوليه کم کم باعث انباشت ثروتهای محدود شد. به دنبال اين سؤال جديدی ذهن مردها را به خود مشغول کرد و آن اين بود که تکليف اين انباشت بعد از مرگ آنها چه خواهد شد. ثروت بهجای مانده جزو مايملک مردها به حساب میآمد. از آن هم فراتر، حتی زنها نيز به مايملک مردها بدل شدند و مردها میتوانستند بر سرنوشت زنها هم حاکم شوند.
به مرور زمان هنجارها و قوانين جديدی شکل گرفت که زنها را از رابطۀ جنسی با مردهای مختلف منع میکرد. زيرا اگر زنها با مردهای مختلف رابطۀ جنسی برقرار میکردند، ديگر مردها نمیتوانستند بفهمند که فرزند تنی آنها کدام است. از آن زمان بنيان خانوادۀ تکهمسر گذارده شد و به عنوان تنها شکل صحيح و مقدس رابطۀ جنسی شناخته شد.
توليد و پرورش فرزند وظيفۀ اوليه زنها بود و از آنجا که اين کار به مدت زمان نسبتاً طولانی نياز دارد و کودک بايد در طول سن کودکی خود تحت مراقبت خانواده باشد، وجود خانوادۀ پايدار و طولانی مدت يک ضرورت شد.
اعضای جامعۀ بشر در حقيقت در خانواده به وجود میآمدند و رشد میکردند. برای اين که کودک بتواند در جامعۀ بشری امکان بقاء داشته باشد ناچار است تا انبوهی از هنجارهای اخلاقی، فرهنگی، دينی و غيره را بياموزد و در اين راه خانواده نقشی تعيين کننده داشت.
خانواده مهمترين نهاد اجتماعی بود.
تکهمسری و وفاداری جنسی زن به مرد برای دوام خانواده ضروری بود.
کوه عظيمی از تابوها، احکام اخلاقی، مذهبی، فرهنگی شکل گرفتند تا رابطۀ جنسی را تحت کنترل درآورند.
مسئلۀ جنسی طی طول تاريخ به بزرگترين عقدۀ بشر بدل شد.
.
Post #106
4.6K