ریخت شناسی نظامهای توتالیتر از دیدگاه هایک
سید محمد هادی موسوی
«فریدریش فون هایک» یکی از برترین اقتصادانهای جهان است که بخاطر دستاوردهای علمی خود، جایزه نوبل اقتصاد سال 1974 را از آن خود کرد. البته نظریات هایک نه فقط در علم اقتصاد بلکه در بسیاری دیگر از شاخه های علوم انسانی نیز مورد توجه قرار گرفت و او را به یکی از تاثیرگذارترین اندیشمندان قرن بیستم تبدیل کرد. دیدگاه های او در خصوص لیبرالیسم، یکی از پیشرو ترین دیدگاه های در این زمینه است. گرچه خود او معتقد است آنچه به عنوان لیبرالیسم در دنیای کنونی (منجمله در کشور خودمان) تبلیغ می شود با آنچه او "لیبرالیسم راستین" می نامد تفاوت دارد. او لیبرالیسم را ترکیبی از "آزادی و مسئولیت" می داند که در برابر هر آزادی، مسئولیتی بر گردن فرد قرار داده می شود.
هایک آثار ارزشمندی را به یادگار گذاشته، "چرا فرومایه ترین عناصر، در صدر می نشینند" یکی از مهمترین آنها است که در سال 1944 و در بحبوحه جنگ جهانی دوم منتشر شده است. او در این مقاله به ریخت شناسی حکومتهای تمامیت خواه(توتالیتر) پرداخته است.
از نظر هایک، نظامهای توتالیتر معمولا پس از یک انقلاب اجتماعی به وجود می آیند. زمانیکه عموم مردم، خواستار اقدامات سریع و قاطع حکومتی می شوند و سازوکارهای کند و دست و پاگیر دموکراتیک، اجازه دستیابی سریع به اهداف انقلاب را به آنها نمی دهد. نظامهای توتالیتر جهت ایجاد ساز و کار مورد نیاز خود نیاز به همراهی و مشارکت توده ها دارند چرا که در لایه های بالای جامعه به دلیل سطح تحصیلات، توقعات و تفکرات متفاوت، امکان همگرایی کمی وجود دارد از این رو این نظامها، توده های مردم را هدف قرار داده و آنها را در راستای منافع خود تهییج می کنند.
بدین منظور، نظامهای توتالیتر جهت هم راستا نمودن توده ها بجای تمرکز بر مشترکات بین «خود» بر دشمنی با «دیگران» تکیه می کنند. هایک معتقد است این یکی از قوانین سرشت آدمی است که توافق بر سر تنفر از دشمن و افراد متنعم، برای مردم آسانتر از موافقت درباره هر کار مثبتی است.لذا در این نظامها، همواره یک «دشمن» وجود دارد که اجتماع، بر سر خصومت با آن شکل می گیرد.
اقدام دیگری که نظامهای توتالیتر در پی آن هستند، "تمرکز گرایی" است. آنها مرتبا علاقه دارند، حلقه قدرت را تنگ تر کرده و قدرت تصمیم گیری آن حلقه قدرت را نیز روز به روز افزایش دهند. از این رو آزادیهای فردی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم روز به روز کاهش خواهد یافت. طبیعی است در چنین جوامعی برخلاف هدف تئوریک خود (حذف فاصله طبقاتی)، فاصله طبقاتی روز به روز رو به تزاید می گذارد. در این شرایط، افراد بیرحم، چاپلوس و فرمانبردار، موقعیت مناسبی جهت در اختیار گرفتن پستهای مدیریتی دارند چرا که فقط با وجود چنین افرادی و ایجاد فضای بیرحمی و ارعاب، ساختار تصمیم گیری، قادر به پیشبرد تصمیمات خود است.
در جوامع توتالیتر، "جمع گرایی" بر فرد گرایی مقدم شمرده می شود به نحویکه حذف فیزیکی و سیاسی افراد در راستای مصلحت جمعی، ارزش تلقی شده و زیر پاگذاشتن و نقض منافع فردی در قبال دستیابی به سرابی به نام منافع جمعی، امری بدیهی به نظر رسیده و "ایثار" قلمداد می گردد.
در ساختار هرمی نظامهای توتالیتر، راس هرم، اعظم هدفها را تعیین می کند و بقیه افراد جامعه باید به آن اصول تعهد بی چون و چرا داشته باشند. راس هرم (معمولا حزب کمونیسم) در یک فضای آکواریومی، برای کل مردم تصمیم گیری می کند و توده، موظف به جانفشانی در این راه است. بدین منظور نظام توتالیتر، " اسطوره سازی" را در دستور کار خود قرار می دهد. تبدیل متصدیان حکومتی به شخصیتهای کاریزماتیک (مانند کاری که حزب نازی در مورد هیتلر انجام داد) یکی از همین ابزار است. هایک معتقد است، تقدس گرایی نهادها و نظامهای تصمیم گیری جهت برخورد با هرگونه انتقاد و ساکت کردن هر اعتراضی است. هرگونه بیان شک و شبهه ممنوع بوده و نظام تبلیغاتی اعم از رسانه ها و سیستم آموزشی نیز باید این تفکرات را به جامعه القا کنند.
هایک نشان می دهد این نظام فکری به حدی پیشرفت می کند که حتی علم، هنر و ورزش را نیز تحت تسلط خود در می آورد و هرگونه فعالیت علمی و هنری یا مسابقه ورزشی که در خدمت تفکرات نظام توتالیتر نباشد، تقبیح و ممنوع می شود. "ریاضیات حزبی" در دوران آلمان نازی و "بی طرف نبودن شطرنج" و تقبیح "هنر برای هنر" در شوروی مثالهایی از این دست هستند.
از نظر هایک، مهمترین دستاورد نظامهای توتالیتر، نابودی معنای "آزادی" و "حقیقت" است. در حالیکه این نظامها، مرتبا وعده دستیابی به "آزادی کامل" را به توده تزریق می کنند روز به روز، آزادیهای فردی کاهش می یابد. این نظامها به قدری، قلب حقیقت انجام می دهد که نظام فکری مردم، حس تشخیص حقیقت را از دست می دهد.
@neveshttar
Post #117
537