من با خیلی چیزا كنار اومدم
که هیچ وقت درباره شون حرف نزدم... خیلی وقتا وانمود کردم حالم خوبه وقتی از درون داشتم تکه تکه میشدم اما گاهی به اتفاق کوچیک کافیه تا دیگه نتونم حال خودمو جمع وجور کنم... شاید چون مدت هاست دارم بیشتر از توانم تحمل میکنم بیشتر از چیزی که حتی خودم فهمیدم... و حالا انگار خستگی تمام اون روزایی که سکوت کردم داره خودش رو نشون میده شاید آدم به جایی از پا نمی افته چون اتفاق بزرگی افتاده از پا می افته چون مدت هاست با دردهای کوچیک و بزرگش تنهایی سر کرده...
Post #35901
59
Forwarded from ᴏɴᴇ ʙᴏʏ؛