باز هم وعده بده، وعدهٔ شیرین دگری
گفتم: ای جانِ جهان، وعدهگهِ ما چه شود؟
گفت: شاید به زمانی، به شبی یا سحری
بوی عطر تو هنوز از شبِ شعرم جاریست
آرزو دارم از این کوی، دمی هم گذری
تا بپیچد نفست در شبِ جانم ای دوست
تا ز هم بگسلد این سلسلهی دربهدری
ما که عمریست گرفتارِ امیدیم، بگو
هست از وصل تو آیا سخن مختصری؟
در دلِ شعر، به یادت غزلی میروید
که بیایی و بخندی و دلم را ببَری
• وعدهٔ دیدار
رضا مقتدایی
#کانون_های_فرهنگی
#کانون_صدا
#پاها_روی_زمین_ولی_طرفدار_پرواز
📥 Contact Us:
KanoonBeheshti / nashrie_code99
