داستان #تشرف مرحوم #آیت_الله_سید_مرتضی_کشمیری
🔻 این بزرگوار (آیتالله سیدمرتضی کشمیری) آمادگی عجیبی برای طهارت و تقوی در وجودشان بوده است. در کودکی در کشمیر هندوستان بودند. خدا آیت الله [سید عبدالکریم] کشمیری را رحمت کند؛ گاهی بیش از یک ساعت راجع به ایشان صحبت میکردند و در هنگام صحبت چه نشاطی پیدا میکرد.
🔸 او از اوتاد زمان خودش بوده است. ملاقاتهایی با حضرت ولیعصر علیه السلام داشته است. جریان ملاقات اینگونه است که اواخر عمرشان، دوستان ایشان دیدند که عمامۀ کوچکی بسته و «تحت الحنک» آن باز است. از خود ایشان پرسیده بودند که چرا شما آن عمامۀ قبلی را برداشتهاید و این عمامه را بستید؟ اما جوابی نشنیدند.
🔹 بعد از خادم ایشان پرسیدند که چه شد آقا عمامهشان را تغییر دادند. خادم گفت: مدتی پیش بعد از نماز صبح، آقا مرا صدا زدند و گفتند: اگر امروز درِ خانه را زدند تو نرو در را باز کن؛ منخودم میروم. گفتم: چشم؛ ولی برای من سوال شد که چه کسی میخواهد بیاید که خود ایشان میخواهند در را باز کنند. بعد از طلوع آفتاب، صدایی شنیدم. چون ایشان گفته بود، نباید میرفتم؛ ولی از دور این جریان را میدیدم.
🔸 ایشان عمامه را روی سر گذاشت؛ عبا روی دوش انداخت و دستانشان را در آستین عبا کردند و خیلی مرتب آمدند و در را باز کردند. دیدم آقایی حدود چهل ساله سوار بر شتر هستند. ایشان با کمال ادب گفتند: بفرمایید. آقا تا میخواستند پیاده شوند، ایشان با اینکه پیرمرد بود، زانویش را بالا آورد و آقا پایشان را روی زانویشگذاشتند و پایین آمدند. خودشان پشت سر آقا حرکت کردند و داخل اتاق شدند.
🔹 ایشان، آقا را روی تشکی که خودش مینشست، نشاند و مؤدب و دو زانو در مقابل آقا نشست. من هم از دور نگاه میکردم. آقا فرمودند: اجداد ما این جور عمامه نمیبستند. ایشان عمامهاش را خدمت آقا گذاشت. آقا هفت «ذراع» از آن عمامه را جدا کردند و دور سرش پیچیدند.
کد ۱۶۰۰
┄┅═✧❁ااا❁✧═┅┄
🔺 کانال رسمی حجتالاسلام والمسلمین حاج شیخ جعفر ناصری:
🔘 @nasery_ir
Post #19795
332
- ❤ 11