📕مرگ مُسمّای اسلام و بقای نامش
(پیرامون امتناع اسلام در جهان جدید)
جلد اول: مناظراتِ #علیرضاموثق
پیشگفتار
به نام خداوند، اما خدایی غیر از الله
راقم این سطور در روند تأملات و تجربیاتش، به این گمان رسیدهاست که اسلام در بنیاد و بنیانش، واجد خطا و نقص و ضعف است و در میانِ عللِ مشکلات و معضلاتِ فرهنگی و اجتماعیِ ما، سهمِ ویژهای را به خود اختصاص میدهد.
به نظر میرسد که با آسمان و ریسمان را بهم بافتن و با رفوکاریهایِ مغالطهای و مبتذل، نقشِ اسلام (قرآن و سنت نبوی)، در تولید و یا تقویتِ اصناف جهالتها و رذالتها و جنایتها و خسارتهایِ موجود در جوامع اسلامی و تاریخ اسلام و یا مانع شدنش در مسیرِ اصلاح امور، دیگر قابل کتمان نیست. نمیتوان مدام این ادعا و شعارِ خطا و کلیشهای و خاماندیشانه را نزد انسانهای فرهیخته و خودآگاه و در این هنگام و هنگامه تکرار کرد که «اسلام به ذات خود ندارد عیبی». نمیتوان مدعی شد که پدیدهای چون داعش، صرفاً محصولِ «قرائت اشتباه از اسلام» و یا «فقه و فقها» میباشد و چشم بر تعارضِ اسلام (قرآن و سنت نبوی) و آموزههایش با عقلانیت و عدالت و معنویت و اخلاق، «در ظرفِ این زمان و جهان» فرو بست و اساساً تعارضِ «چهره و شخصیتِ الله» را با این مقولات ندید و البته توأمان نمیتوان با استحالهی مضمون و محتوای اسلام، یک نامِ میانتهی و بدون مسمی را بر فرآوردههایی حمل کرد که وجوهِ افتراقِ بنیادین با مضامینِ قابل فهم و در دسترسِ دینِ اسلام (یعنی آموزههای اساسیِ قرآن و سنت نبوی) دارند.
لکن نگارنده، دغدغهی معنویتِ سازگار با عقلانیت و عدالتِ زمانه و زمینهی تاریخیِ خویش را نیز دارد و ایستادنگاه و منظرش ملحدانه و ماتریالیستیک نیست. همچنین به نظرش، لاادریگری در ساحت افکار و اکتفا به یکسری آموزههای روانشناختی و اخلاقی در سیاق پروژهی آقای مصطفی ملکیان (در دورهی پنجم فکریش)، فرآوردهای نیست که بتوان نامش را معنویت گذاشت. اگر قائمهی روشنفکری، التزام به استدلالورزی و قائمهی ادیان تاریخی، تعبد و اطاعت است؛ قائمهی معنویت نیز باور به وجود خداوند است و اگر نتوان چنین باوری را مدلل و توجیه کرد (نه ضرورتاً اثبات قطعی و یقینی) و اگر نتوان ایمان را با باورِ موجه به وجود خداوند در چهرهای کلی و خردپسند، موزون کرد؛ پروژهی سازگار کردنِ معنویت با عقلانیت، منطقاً راهی به دهی نمییابد.
با این وصف و به اقتفای دغدغهها و گمانههایی که به اختصار و اجمال بیان شد، نگارنده از یک طرف، پیرامونِ نقد اسلام و حکومت اسلامی و نیز آرای روشنفکران دینی و از طرف دیگر، پیرامون معنویت و سازگاریش با عقلانیت، در حد وسع و بضاعتِ محدود و اندک بشریش و آنچنان که میفهمد، مناظرهها و جستارها و یادداشتهایی را به شکل مکتوب صورتبندی نمودهاست و در فضای مجازی منتشر کردهاست و البته به اقتفای واقعبینی و نظر به اقتضایِ طبیعتِ استبداد دینی، اساساً امیدی به نشرش از مجاریِ رسمی نداشتهاست و به تبعِ آن، به دنبال مجوزش نرفتهاست. اما خدا را شکر، برخی از کفارِ نجسِ غربی(!) و برخاسته از تمدنی ذاتاً وحشی(!)، این امکان را برای انسانهای گرفتار در «جامعهی بسته و دشمنانِ آزادی» فراهم کردهاند که برای «بیان افکار و ارتباط با اهالی مدینه»، به مدد تکنولوژی، راهی به راحتی در دسترس برای فراروی از اراده و امکاناتِ دیکتاتورهایِ ابله و قرون وسطایی بیابند.
لذا راقم این سطور بر آن شد تا مناظرات و جستارها و یادداشتهایش را در قالبِ سه جلد کتاب الکترونیک، گردآوری کند و به علاقهمندان ارائه دهد. اینک در جلد اول، عمدهی مناظراتِ مکتوبِ صورتگرفته (از جمله با آقایان بیژن عبدالکریمی و سید یحیی یثربی و حسن محدثی و سروش دباغ و احمد زیدآبادی)، تقدیم به شما مخاطبان محترم میشود.
عنوان هر سه جلد نیز «مرگ مسمای اسلام و بقای نامش» انتخاب شدهاست؛ زیرا نگارنده گمان میکند، اعلام این خبر و بعد، توضیح و تبیین و توجیهاش و نیز تلاش برای جستجوی معنویت در روند فراروی از اسلام و نقدِ مدللِ ادیان نهادینه و تاریخی و خرافات و اباطیلشان، هستهی سخت و دالِ مرکزی تمام نوشتههایش میباشد و یا به هر شکل، مؤلفهای اساسیست که در پسِ پشتِ هر سخنش نقش ایفا میکند و تمام آنها را از این وجه و ناحیه به یکدیگر پیوند میدهد.
باری! چگونه در جهان جدید از خداوند و معنویت و نیز از عقلانیت و عدالت سخن بگوییم، اگر تبدیل به منتقد و تخریبگرِ خدایی چون الله و دینی چون اسلام نشویم؟ و تصویر و تصورِ قرآن و سنت نبوی از «خداوند و جهان و انسان و جامعه و نسبتشان با یکدیگر» را تعبدی تصدیق کنیم؟ و آن را فراتاریخی ببینیم؟ و مهمتر از همه اینکه به خود اجازه دهیم تا بگوییم: «خداوند میفرماید که...»؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Post #493
6.08K