(۱/۳)
🔻بنا بر امر قرآن (نساء، ۸۲)، ماموریم که:
در قرآن تدبر نماییم تا اگر ضعف و اختلافی در آن یافتیم به این نتیجه برسیم که قرآن از جانب خدا نیست و نوشتۀ بشر است!
🍂 وقتی به روایات رجوع میکنیم «الی ما شاء الله» برای پیامبر اسلام معجزه ذکر کردهاند، اما باید توجه کرد که در روایات «الی ما شاء الله» هم جعل کردهاند، لذا اینکه بخواهیم مستند به روایات ادعا کنیم محمد معجزۀ بصری داشت، ادعایی بیارزش است.
🍂 در قرآن هم در جایی ذکر نشده که محمد فلان معجزه را برای اثبات رسالتش آوردهاست. در هرکجا هم مشرکین تقاضای معجزه کردهاند، پیامبر در پاسخشان نمیگوید که فلان معجزه را آوردم و انکار کردید، بلکه دلیل و توجیهی میآورد که چرا معجزۀ بصری نمی آورم!
🔻در آیۀ زیر، محمد یکی از دلایل نیاوردن معجزه را ذکر می کند که قابل تامل است و از طرف مخالفین قرآن نقدهایی بدان وارد است:
ومَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالآيَاتِ إِلا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الأوَّلُونَ وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالآيَاتِ إِلا تَخْوِيفًا ﴿اسراء:۵۹﴾ و[چيزى] ما را از فرستادن معجزات باز نداشت جز اينكه پيشينيان، آنها را تکذیب کردند و به ثمود ماده شتر داديم كه [پديده اى] روشنگر بود، پس به آن ستم كردند، و ما معجزه ها را جز براى بيم دادن نمىفرستيم.
🔺اشکال اول: اینکه گذشتگان معجزات را تکذیب کردهاند، چه ربطی به مشرکینِ زمان پیامبر دارد؟! این مثل این است که شهرداری، شهری را لوله کشی کند و مردم آن لولهها را بشکند و ۶۰۰ سال بعد شهرداری دیگر بهانه بیاورد که شهر را لولهکشی نمیکنم، چون گذشتگانِ ۶۰۰ سال پیش، لولهها را شکستند!!!
🔺اشکال دوم: بنا به فرمودۀ قرآن:
، هیچکسی بار دیگری را به دوش نمیکشد (آیۀ ۳۸ نجم) و اعمال امتهای گذشته به خودشان ربط دارد و اعمال شما هم به خودتان ربط دارد!
اما وقتی مسالهای به اهمیتِ آوردن معجزه که میشود، مشرکین مکه بخاطر انکار گذشتگانُ حق دیدن معجزه را ندارند!!! اینجا نیز این آیات دچار تعارض هستند.
تلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ ﴿بقره:۱۴۱﴾. آن امتی روزگارش سپرى شد؛ براى ايشان است آنچه به دست آورده اند؛ و براى شماست آنچه به دست آوردهايد؛ و از آنچه آنان مى كردهاند، شما بازخواست نخواهيد شد.
🔺اشکال سوم: تمام گذشتگان، معجزات را انکار نکردند. طبق آیۀ ۴۷ شعرا:
ساحران موسی وقتی معجزه تبدیل شدن عصا به اژدها را دیدند، ایمان آوردند و گفتند: به پروردگار جهانیان، ایمان آوردیم. قَالُوا آمَنَّا بِرَبِّ الْعَالَمِينَ ﴿الشعراء : ۴۷﴾
در اینجا نیز شاهد اختلافی دیگر میان آیات هستیم.
🔺اشکال چهارم: طبق آیۀ ۲۶۰ بقره:
وقتی ابراهیم به خدا گفت که چطور مردگان را زنده میکنی، خدا به او گفت: مگر ایمان نداری؟ ابراهیم جواب داد: ایمان دارم، اما می خواهم قلبم مطمئن شود (لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي). خدا هم برای «آرامش قلب ابراهیم»، چندین پرندۀ تکه شده را به هم متصل و زنده کرد!
چطور خدا برای آرامش قلب ابراهیم که مومن بود و به او وحی هم میشد، اعجاز میکند، اما نه تنها برای آرامش، بلکه حداقل ایمان آوردن یا تسریع در فرآیند ایمان آوردنِ مشرکینِ جاهل(!) که نه به آنها وحی میشد، و نه دارای کمالِ معرفتی ابراهیم بودند، معجزهای نمی آورد؟!
🔺اشکال پنجم: اعجاز بیانی قرآن که «اظهر منالشمس» و «امری بدیهی» نیست. وقتی کثیری از شعرای عرب جاهلیت که متخصص سخنوری بودهاند، یا به قرآن ایمان نیاورند، یا به زور شمشیر ایمان آورند یا مرتد شدند، و حتی علمای مسلمانی مثل شیخ طوسی، یا بالاتر (مثلا راغب اصفهانی که متخصص لغت و مولف «مفردات القرآن» هست) اعتقادی به اعجاز بیانی قرآن نداشتهاند، دیگر از مردم عامیِ جاهلیت نمیشود انتظار داشت که اینقدر راحت پی به اعجاز قرآن ببرند!
🔺حداقل برای اقناع مردم عوام هم که شده، لازم بود محمد معجزهای بیاورد. وقتی عوام میدیدند، شاعران سخنورشان ایمان نمیآورند، طبعا حق داشتند که شک کنند قرآن کلام خداست! خصوصا مردمی که قرآن مکررا آنها را جاهل میخواند. معجزهای مثل زنده کردن مرده، عوام را اقناع میکند، اما هیچیک از سورههای قرآن، خصوصا سورههای کوچک مثل عصر یا قریش یا کوثر، هرگز در حدی نیستند که بتوانند اثبات رسالت کنند و قرآن حتی یک سوره را هم برای اثبات رسالت محمد کافی میداند! یعنی اگر قرآن، فقط یک سورۀ عصر هم بود، تمام جهان باید ایمان میآوردند!!
❓آیا مومنین پاسخ قانع کننده ای برای این اشکالات دارند؟! و ایمانشان به قرآن غیرتعبدیست و مبتنی بر ادلۀ محکم؟
🔻جوابهایی ممکن است به این اشکالات بدهند که در ادامه به آنها اشاره و نقدم را بازگو خواهم کرد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾@Naqdagin