📘پیرامونِ نسبتِ آراء دینیِ دکتر سروش با اسلام (قرآن و سنت نبوی)
(۱/۳)
🖋#علیرضاموثق
جناب دکتر عبدالکریم سروش!
با سلام!
در آغاز سخن اشاره به این نکتهی مهم لازم مینماید که راقمِ این سطور، از موضعِ مسلمانی معتقد و یا از منظرِ تکفیرِ مذهبی و یا در مقامِ دشمنِ اسلام و خصمِ روشنفکرانِ دینی و یا با منویاتِ سیاسی، دست به قلم نبردهاست؛ بلکه از منظری «فکری-فرهنگی» و از موضعِ نقدِ اسلام و نیز نقدِ روشنفکرانِ دینی، نظر به اهمیت و سابقهی شما در جامعهی فکری و دینیِ معاصرِ کشورمان و با ادایِ احترام به برخی تلاشهای فکری و علمی و عملیِ شما (از جمله در نقدِ استبدادِ دینی)، پرسشها و ملاحظاتی انتقادی را به امیدِ پاسخگویی توسطِ شما؛ جهتِ شفافیت و وضوحِ هر چه بیشترِ آراء روشنفکرانِ دینی (در شکل عام) و حضرتعالی (به طور خاص) مطرح کردهاست.
◾️مقدمه:
شما به دفعات تأکید کردهاید که «اسلامِ ناب و حقیقتِ اسلام» در دسترسِ ما نیست و اسلام «بذری» بوده که در فرآیندی تاریخی به «درختی تنومند» بدل شده و اینک آن بذرِ نخستین، دیگر وجودِ خارجی ندارد.
در این راستا لازم به ذکر است که اگر مراد شما از مفهومِ «اسلام ناب و حقیقتِ اسلام» تمام ویژگیهایِ اسلام باشد؛ البته مورد قبولِ من است و تصدیق میکنم که تمامِ وجوهِ متن را به دلایلِ هرمنوتیکی و تاریخی و زبانی، نمیتوانیم فهم کنیم؛ منتها ما n ویژگی (نه تمامِ ویژگیهای متن) را میتوانیم فهم کنیم و در این n ویژگی (یعنی جایی که مرادِ متن قابلِ فهم است)؛ برای مثال به صراحت میبینیم که: در قرآن، روح علاوه بر زمانِ مرگ، در هنگام خواب نیز از بدن قبض میشود (انعام: ۶۰) و یا معاد در قرآن، جسمانی است و نیز در بهشت و جهنم، لذتها و دردهایِ جسمانی وعده داده شدهاست (یس: ۷۸-۷۹ و یس: ۵۲ و قیامه: ۳-۴ و طه: ۵۵ و نور: ۲۴ و بقره: ۲۵۹ و مرسلات: ۴۲ و واقعه: ۲۱ و زخرف: ۳۱ و توبه: ۳۵ و…) و یا شخصِ مرتد و یا کافر تا ابد به جهنم میرود و تمامِ اعمالِ نیکش ضایع و باطل میگردد (بقره: ۲۱۷ و ابراهیم: ۱۸ و محمد: ۲۵-۲۸ و زمر: ۶۵ و انعام: ۸۸ و توبه: ۱۷) و یا در جهنم اصنافِ مجازاتهای خشن و خوفناک تصویر شدهاست (غاشیه: ۶-۷ و دخان: ۴۳-۴۶ و حاقه: ۳۵-۳۷ و ابراهیم: ۴۹-۵۰) و یا به دلالتِ کثیری از آیات قرآن، الله (یعنی تصورِ قرآن از خداوند) متشخصِ انسانوار و خالق و عادل و عالم و قادرِ مطلق و یا حداقل متشخص است. در قرآن، الله خالقِ جهان و مالک و اربابِ آن است و نه خودِ «هستی-هستومندها» در تمامیتشان.
در اینجا نکتهی موردِ نظر این است که اگرچه ما تمامِ اوصاف و ویژگی هایِ اسلام (قرآن و سنتِ نبوی) را نمیشناسیم؛ اما با استناد به آنچه قابلِ فهم است، میتوانیم به نحوِ سلبی در خصوصِ وجوهِ افتراقِ اسلام با آراء و ایدههایی که طرح میشود؛ از جمله آراء و ایدههایِ شما داوری کنیم.
حال، پس از ذکرِ این مقدمه، به طرح پرسشها و ملاحظاتِ انتقادی و اصلیِ خویش (که فی الواقع در خصوصِ نسبتِ عقلانیت و استدلالگرایی با اسلام است) میپردازم:
۱- نسبت خدای نامتشخص با قرآن و نیز نسبت آراء شما با خدای نامتشخص چیست؟
شما به استناد کتابِ «نهاد نا آرام جهان» و اشاراتی که به خدای «بی صورت» دارید، ظاهراً در بین سه تصور کلی از خدا (نامتشخص، متشخصِ ناانسانوار و متشخصِ انسانوار)؛ چهرهی خدای نامتشخص را موجه میبینید (یعنی خداوند موجودی در کنارِ n موجودِ ممکن و متصور و موجود در عالَم نیست و خصوصاً اینکه انسانوار نیست)؛ اما در خصوصِ مستند نمودنِ این تصور از خدا به متن قرآن، توضیحی ارائه نمیدهید و دلیلی اقامه نمیکنید؟ یا مشخص نمیکنید که چطور میتوان مقولهی «دعا» را با چنین خدایی جمع کرد؟ زیرا از جمله در نامهی اخیرتان تحتِ عنوانِ «بر ما بسی کمانِ ملامت کشیدهاند» فرمودهاید که دئیست نیستید و به «دعا» قائلاید. همچنین مگر خدایی که انسانوار نیست؛ افعالی انسانی چون «تأیید» دارد تا مؤیدِ محمد بن عبدالله باشد و کلام ایشان به این اعتبار، وحیِ خدا تلقی شود؟ در نگاه معنوی و قدسی به جهان و از منظر خدای نامتشخص، مگر کتابِ وجود بقیهی انسانها و هستومندها را شیطان و یا غیرِ خدا نوشتهاست؛ تا فقط قرآن به این اعتبار سخن خدا و یا موردِ تأییدِ خدا باشد؟ و مگر شیطان و یا غیرِ خدا وجود دارد؟ (چون نقل به مضمون مدعی هستید که خداوند، کتاب وجود محمد را در دیالوگ با درون و بیرونِ او نوشت و محمد، کتابِ وجودِ خویش را قرائت و تقریر کرد و قرآن پدید آمد).
(ادامه دارد)
🌾@Naqdagin
Post #269
1.81K