— چرا یک سامیدینِ* «اخلاقمدار»، نباید فرزند بیاورد؟
(۳/۶)
✍🏻 #سروناز_دریامنش
🔥والدِ مؤمنی که به جهنمی طولانی یا ابدی باور دارد، انسانی را که هیچ رضایت، انتخاب یا امکانی برای امتناع ندارد،
(و حتی اگر بعدها بخواهد با خودکشی این عطیۀ اجباری را پس دهد، در برخی احادیث معتبر اسلامی برای خودکشیکننده نهتنها عذاب جهنم، بلکه در مواردی ماندن ابدی در آتش تصریح شده)،
وارد جهانی میکند که بنا بر باور خودش، ممکن است سرنوشتش به رنج و مجازاتی بسیار طولانی یا ابدی ختم شود. کودک نه جهان را انتخاب کرده، نه قواعد آن را، نه داور را، نه معیار داوری را و نه حتی اصلِ ورود به این بازی را؛ اما اگر در آن شکست بخورد، خودش باید بهای تصمیمی را بپردازد که دیگری پیش از وجودش به جای او گرفته است.
🔻پس پرسش در اینجا این نیست که «چرا خدای این ادیان چنین نظامِ غیراخلاقی و شرآلودی را آفرید؟»؛ پرسش این است:
❓چرا انسانی که خود را اخلاقمدار میداند، باید موجودی بیخبر و بیرضایت را آگاهانه وارد نظامی کند که بنا بر باور خودش، خطرِ عذاب و شکنجههای طولانی یا ابدی در آن وجود دارد؟
🔺اگر پذیرفتهایم که تحمیلِ یک خطرِ هولناک به دیگری بدون رضایتش نیازمند توجیه اخلاقیست، تولد نیز نمیتواند صرفا با ارجاع به «خواست خدا» از این پرسش معاف شود.
📌 والدین، برای ارضایِ امیالِ ناخودآگاهِ خود، بلیتِ ورود به «قماری فوقالعاده دهشتناک» را برای دیگری میخرند؛ اما اگر بازی به جهنم، خصوصا عذابها و شکنجههای طولانی یا ابدی ختم شود، این فرزندانِ آنها هستند که باید تاوانِ تصمیم آنها را بپردازند!
🔺در نقطهٔ افراط، دیگر فقط بعضی اعمال ما بد شمرده نمیشوند؛ خودِ میل، لذت، بدن، رنج، وابستگی، تولد و حتی ادامهٔ زندگی میتوانند موضوع داوری قرار بگیرند. اینجاست که ممکن است انسان به جای پرسیدنِ «چگونه بهتر زندگی کنیم؟»، به این پرسش برسد که
«آیا اصلاً این زندگی ارزش زیستن دارد؟».
🔻و این تغییر، از نظر بحث ما بسیار مهم است. زیرا اگر زندگی ابتدا به چیزی تبدیل شود که باید دائماً توجیه اخلاقی شود، و سپس خودِ زندگی بهعنوان منبع رنج، گناه، خطر و مسئولیت اخلاقی دیده شود، آنگاه یک تناقض عجیب پدیدار میشود:
انسان ممکن است از یک سو زندگی را چنان محکوم کند که آن را سراسر میدان آزمون، رنج، گناه و خطر بداند،
و از سوی دیگر، انسانی دیگر را به همین جهان وارد کند.
🔻اینجاست که پرسش ما دربارهٔ فرزندآوری دوباره برمیگردد:
اگر زندگی آنقدر مسئلهدار، پرخطر و اخلاقاً مشکوک است که گاه خودِ زیستن را به چیزی نیازمند توجیه تبدیل میکنیم، چرا باید انسانی را که هنوز وجود ندارد، بدون رضایت خودش وارد همین زندگی کنیم؟
🔻شاید مسئله فقط این نباشد که انسان مدرن اخلاقیتر شده است؛ شاید مسئله این باشد که
اخلاق را آنقدر بر زندگی مسلط کرده که خودِ زندگی را زیر سؤال برده است.
🔺و اینجاست که ممکن است اخلاق، بهجای آنکه خادمِ زندگی باشد، به داورِ زندگی تبدیل شود.
🔻اما این بحثِ کلان، بحثِ دیگریست. نکتۀ اصلی من جای دیگریست. اگر کسی واقعا به خدای ادیان سامی و به آموزۀ عذاب اخروی باور داشته باشد، مسئلۀ فرزندآوری برای او صورتی کاملاً متفاوت پیدا میکند.
📌🔔 در اینجا دیگر با جهانی صرفا پررنج اما با رنجهایی «محدود و موقت» مواجه نیستیم. با جهانی مواجهیم که بنا بر آموزههای بخش بزرگی از سنتهای یهودی، مسیحی و اسلامی، سرنوشت انسان میتواند پس از مرگ به یک وضعیت ابدیِ عذاب و شکنجه گره بخورد.
🔻و از اینجا یک تناقض اخلاقی بسیار عجیب پدیدار میشود:
📌 اگر من باور داشته باشم که فرزندم ممکن است در عذابها و شکنجههای طولانیمدت یا ابدی جهنم گرفتار شود، اما با این حال او را به دنیا بیاورم، در واقع دارم روی سرنوشت ابدیِ موجود دیگری شرطبندی میکنم؛ موجودی که حتی امکان ندارد بگوید «من اصلا میخواهم در این بازی شرکت کنم یا نه؟»
🔺🔻این را اگر از زبان دیگری بشنویم، شاید متوجه سنگینی آن شویم. فرض کنید موجودی بسیار قدرتمند به شما بگوید:
❓«من میتوانم موجودی را به وجود بیاورم که ممکن است چند ده سال زندگی نسبتا خوبی داشته باشد، اما ممکن است بدلیل مجموعهای از انتخابهای شرورانه و بیمارگون، شرایط تولد، تربیت، محیط، ژنتیک، تاریخ، جهل یا حتی صرفا عقیدهای که در خانواده و جامعه پیدا میکند، پس از مرگ وارد شکنجه و عذابی طولانی و بیپایان شود. آیا اجازه میدهی او را ایجاد کنم؟»
❓آیا پاسخ اخلاقی بدیهی باید «بله» باشد؟ اگر نه، چه چیزی این تصمیم را برای یک انسان مجاز میکند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin