— چرا یک سامیدینِ* «اخلاقمدار»، نباید فرزند بیاورد؟
(۱/۴)
✍🏻 #سروناز_دریامنش
*سامیدین: منظور مومن به یکی از ادیان سامی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) است.
🔻 دیروز داشتم به مسئلهای دربارهٔ «اخلاق و فرزندآوری» فکر میکردم و به نکتهای رسیدم که دستکم شخصاً در جایی با صورتبندیِ مشابه با آن مواجه شدهام.
🔻بخش بزرگی از استدلالهای مخالف فرزندآوری از اینجا شروع میکنند که
جهان پر از رنج است؛ کودکی که هنوز وجود ندارد، رضایت نداده است به جهانی پرتاب شود که در آن بیماری، مرگ، فقر، جنگ، تحقیر، فقدان، تنهایی و انواع رنجهای پیشبینیناپذیر انتظارش را میکشد.
🔻این استدلال برای من بهتنهایی کافی نیست. من از آن دسته آدمهایی نیستم که
باور دارند چون زندگی دردهای بسیاری دارد، پس خودِ آمدن به زندگی خطاست و نیامدن و تجربهنکردنش بهتر است.
📌 اتفاقاً اگر اخلاق را امری در خدمت زندگی، امکان شکوفایی، رابطه، آفرینش، تجربه و آریگویی به هستی بدانیم، تبدیلِ رنج به تنها معیار داوری دربارهٔ زندگی میتواند خودش به نوعی وارونگی اخلاقی منجر شود.
❌✅ زندگی را نمیشود با یک جدول حسابداری سنجید که یک ستونش درد باشد و ستون دیگرش لذت، و بعد با تفریق این دو دربارهٔ ارزش زیستن حکم صادر کرد؛ چرا که
🎹 اساسا بخشِ بزرگی از امکانِ حسّ درد و رنج، درست مشابهِ حسّ لذت و خوشی، برای حفاظت از زندگی در ارگانیسمهای زندهای چون ما بوجود آمدهاست؛
❇️ جدا از اینکه بخش بزرگی از آنچه زندگی را خواستنی میکند اصلاً قابل اندازهگیری نیست:
«دلبستگی، کنجکاوی، تماشای غروب، عشق، دوستی، میل به خلق، کشف کردن، خندیدن، لمس کردن، فهمیدن، شنیدن یک قطعه موسیقی، دیدن چهرۀ کسی که دوستش داریم، یا حتی همان لحظهای که آدم ناگهان میفهمد چیزی را که سالها نمیفهمیده، فهمیده» است.
🔻از این جهت، من با آن اخلاقی که پیشاپیش برای زندگی حکم به «نه» میدهد چندان همدل نیستم.
اخلاق، اگر قرار باشد تماما در خدمت نفی امکان زندگی قرار بگیرد، بنیادِ خودش را میبلعد.
📌 اخلاق برای زندگیست، نه زندگی برای اخلاق. و این نکته را نباید با لذتگرایی ساده یا انکار رنج اشتباه گرفت. مسئله این است که نباید از وجود رنج، نتیجۀ متافیزیکیِ نامطلوببودنِ اصل زندگی را استخراج کرد.
📌📌 حتی گاهی به نظرم میرسد تسلط بیش از حد «اخلاقیات» بر ذهن انسان مدرن، خود میتواند نشانۀ نوعی بیماری روانی و انحطاط تمدنی در نسبتگیریِ انسان با زندگی باشد؛ وضعیتی که میتوان بخشی از آن را در امتدادِ چیزی دید که نیچه «اخلاق بردگان» و درونیشدنِ قضاوت اخلاقی مینامید، و بخشی دیگر را در منطق انضباطی و مصرفیِ سرمایهداری مدرن جستوجو کرد.
🔻انسان امروز از یک سو
در شبکهای از مقررات، پروتکلها، هشدارها، الگوریتمها، فرمها، استانداردها و بایدونبایدهای ریز و درشت محاصره شده
🔻و از سوی دیگر،
به نام آزادی، در اقتصادِ میل و مصرف و لذت گرفتار است. مدام باید درست انتخاب کند، درست حرف بزند، درست مصرف کند، درست احساس کند، درست تربیت کند، درست اعتراض کند و حتی درست عذاب وجدان داشته باشد.
🔺گویی آزادی مدرن، همزمان با گسترش امکان انتخاب، بارِ فزایندهای از خودنظارتی و خودداوری را نیز بر دوش انسان گذاشته است. گاهی آدم احساس میکند زندگی در میان انبوهی از دستورالعملها گم شده است.
🔻اما این بحث دیگریست. نکتۀ اصلی من جای دیگریست. اگر کسی واقعا به خدای ادیان سامی و به آموزۀ عذاب اخروی باور داشته باشد، مسئلهٔ فرزندآوری برای او ناگهان صورتی کاملاً متفاوت پیدا میکند.
📌🔔📌 در اینجا دیگر با جهانی صرفاً پررنج اما با رنجهایی «محدود و موقت» مواجه نیستیم. با جهانی مواجهیم که بنا بر آموزههای بخش بزرگی از سنتهای یهودی، مسیحی و اسلامی، سرنوشت انسان میتواند پس از مرگ به یک وضعیت ابدیِ عذاب و شکنجه گره بخورد.
🔻مسئله فقط این نیست که ممکن است فرزندِ ما در این دنیا سرطان بگیرد، فقیر شود، جنگ ببیند، عاشق آدم نامناسبی شود، افسرده شود یا در یک تصادف بمیرد. مسئله بسیار هولناکتر است:
🔥ممکن است موجودی را به این جهان بیاوریم که بنا بر باور دینی خود، احتمال دارد پس از چند دهه زندگی زمینی، وارد رنج و شکنجهای بیپایان و بیتوقف شود!!
🔺اینجا دیگر «فرزندآوری» صرفاً تصمیمی دربارهٔ کیفیت زندگیای موقتِ یک انسان بهمثابهِ نوعی امرِ شگفت و موهبتآمیز نیست؛ تصمیمی است دربارهٔ موجودی که هنوز وجود ندارد و بنابراین هیچ امکانی برای رضایت دادن یا ندادن به این «قمارِ ابدی» ندارد. تو برای انسانی که هنوز وجود ندارد، بلیت یک قرعهکشی با نتیجهای موقتی نمیخری؛ خودِ انسان را به قرعهکشیای که سرنوشتِ ابدیِ او را رقم میزند، پرتاب میکنی؛ و قرعهکشی هم قرعهکشی کوچکی نیست. پای رنج و عذابی ابدی در میان است!
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin