✅ نگاهیبهمجموعهغزل
«اينغزلمیرودقصيدهشود»
اثر«راضيهموسویخو»
✍ #هرمز_علیپور
منتشرشده در صفحه #باغ_ابریشم روزنامه #نقدحال شماره ۲۲۲۵ شنبه ۱۱ مهرماه ۱۴۰۵
دکتر راضيه موسويخو را از اولين کتاباش با نام »سي سال زن بودن جهانم را عوض کرد« که توسط نشر آنيما چاپ شد ميشناسم تا به امروز که در جشن رونمايي کتاب تازهاش در کنار عزيزان حضور داشتم. شاعري که ديگر ميتوانم ايشان را دوست نازنين شاعرم خطاب کنم... اما براي من به عنوان مخاطب حرفهاي شعر، عنوان يا نام کتاب، چراغ آغاز راهنماي نسبي است. در کتاب تازهي موسوي، غزل به چه نيتي ميرود که قصيده شود؟ دوست دارم اشارهاي داشته باشم به سطري از شاملو: »به راستي صلت کدام قصيدهاي اي غزل؟« و نيز در جايي آمده است که قصيده بر غزل حق تقدم دارد و اينکه تغزل مقدمهي قصيده است و بعد خود مستقل شده است و معمول. با آنکه غزل رودکيوار نيکو بود- يا بوده اما در واقع و در اصل برخي سنايي را پدر غزل ميدانند و مينامند. در اواخر قرن پنجم و آغاز قرن ششم تا به امروز غزل پارسي شکافي جانانه به خود داده و ميگويد هنوز براي آن کس که مادرزاد شاعر است قالبي است که ميتواند جوابگوي مناسبي براي براي عواطف انساني باشد، از عاشقانه گرفته تا اجتماعي، فلسفي، سياسي و...
و اما من با شعر خانم موسوي با اولين کتاباش که نشر آنيما به سرانجام رساند آشنا شده و بعد الفت گرفتهام. آنچه از شعرهاي کتاب يافته و دريافتهام، يکي بسامد بالاي واژههاي »شعر« و »زن« است. در عين حال که شعر از مولفههايي چون صور خيال، استعاره و شگردهاي زباني بهرهها دارد. لحن و بيان اشعار نيز متناسب با برانگيختن عکسالعملهاي عاطفي، عشقي و اجتماعي در مخاطب است. بهعلاوه ارجاعات درونمتني، برونمتني و بينامتني در اثر بسيار است. با آنکه شاعر داراي آموختههاي باستاني و پهلوي است اما در يک دايرهي تکرار و تسلسل، شعر را به خدمت آنها درنياورده است و اين تنوع مضمون و افق بهطور واضحي خود را به رخ ميکشاند. استفاده از ضربالمثلها به شکلي که شاعر در آنها دخل و تصرفي هم اعمال کرده است نيز از ديگر ويژگيهاي کتاب است. مانند اصطلاح »اجاق کور« در بيت زير:
»ديگر اين خانه خوش نميآيد
به مذاق زني که من باشم
کورم و هيچ انتظاري نيست
به اجاق زني که من باشم«
يا استفاده از اصطلاحات کوچه و بازاري:
»طلاي ناب نبود آن زني که دادي رفت؟
چه بود شصتودو کيلو طلاي آبشده؟«
در بيت آخر غزل پاياني کتاب ص 92 نيز بهکارگيري آرايهي تضاد را به خوبي در واژههاي عندليب و کلاغ/ غوره و حلوا/ ترش و شيرين ميبينيم:
»گوش ما پر شد از صداي کلاغ
نوبت عندليبها نرسيد
زندگي غوره بود و حلوايش
به شما ناشکيبها نرسيد«
و اما از نظر مضمون، شعر اول دفتر، شعري است با درونمايهي اجتماعي و تغيير و تحولي که به ياد آدمي ميآورد دنيا شکلهاي گوناگوني دارد:
»جهنم است همين خانهي خرابشده
زمين براي عذاب من انتخاب شده
بهشت خانهي آغوش امن مادر بود
براي دختر درماندهي جوابشده«
همچنين شاعر در بيت زير اشارهي تلخي به تغيير رنگ و فريبکاري در ميان آدميان دارد يا از سر ناگزيري يا که نه سوداگرانه!
»دو هفتهاي است رژ و عطر و لاک قرمز نيست
زن ادايي اين کوچه با حجاب شده«
اين بيت نيز تمثيلي است به مثابه گريبان و دامن مادر از نگاه آدمي انسان که براي وطن قائل است:
»تو شاه بودي و اين خانه سرزمينت بود
تو رفتهاي و در اين خانه انقلاب شده«
شعري که اين پيشانينويس را دارد:
»من زود مست ميشوم يا تو زودتر از تمام انگورهاي دنيا شراب ميشوي؟« يادآور اين بيت بيدل است:
»ميپرست ايجادم، نشئهي ازل دارم
همچو دانهي انگور، شيشه در بغل دارم«
در شعر ماقبل آخر هم شاعر از نبودن، غيبت و کم بودنِ چيزي غمگين و دلتنگ است و از کار دنيا سر در نميآورد. معني »ما« و يکيشدنها را نميفهمد. در همين شعر، »نخل نر« ميتواند استعارهاي باشد يا نمادي از جهان بدون زن که مادر و خالق است و هستي بدون او از هيچ منظر و بابتي حلاوتي ندارد.
»وقتي دلم تنگ است دنيا را نميفهمم
من را تو را آري! ولي ما را نميفهمم
مانند يک باريکه آبم گوشهي يک رود
موجم ولي دور از تو دريا را نميفهمم
دور از تو خيلي وقتها يک چيز کم دارم
نخل نري هستم که خرما را نميفهمم«
@naghdehall
Post #201202
109
- 👏 4
- 👍 2
- ❤ 1