💎 تحلیل ساختاری تعهد مشروط : چرا « تامین منابع» به ابزاری برای فرار ازمسئولیت تبدیل شده است؟!
✍علویه(مهشید)واحد زاده
⭐️ مقدمه: تفاوت میان «بودجه» و «تعهد»
در نظامهای مدیریت صندوقهای بازنشستگی، پرداخت مطالبات (مانند مطالبات بک پی مزایای جانبی ؛ پرداخت وافزایش وامهای روتین ؛ یا مابهالتفاوتهای معیشتی) یک «تعهد قطعی» بر عهده صندوق است، نه یک «امکانِ مشروط»!
مدتهاست بازنشستگان با واژه «در صورت تامین منابع» روبرو هستند؛ ضمن قدردانی از مدیران؛ وقتی صندوق با این عبارت پاسخ میدهد، در واقع از ماهیت حقوقی خود که «تضمینکننده حقوق بازنشسته» است، فاصله گرفته و خود را در جایگاه یک «واحد بودجهای» قرار داده و منتظر دستور از بالا یا ورود نقدینگی است.
این پاسخ یک پارادوکس ایجاد میکند :
اگر صندوق بر پایه دارایی ها اداره می شود «تامین منابع» نباید یک متغیر پیش بینی نشده باشد ؛ بلکه یک فرآیند برنامهریزی شده باشد .
1⃣ تحلیل علمی چرخه نقدینگی در مقابل حقوق قانونی
از منظر قانونی؛ صندوق نفت بر پایه داراییهای سرمایهگذاری و درآمدهای حاصل از حقوق بازنشستگان و فعالان سرمایهگذاری شرکتهای سهامی خود اداره میشود.
مشکل اصلی: اگر صندوق ادعا میکند منابع کافی ندارد، یعنی یا در «مدیریت داراییها» دچار شکست شده (عدم بازدهی مناسب) و یا در «فرآیند وصول مطالبات» از کارایی لازم برخوردار نبوده است.
نتیجه: استفاده از واژه «تأمین منابع»، در واقع مدیریت را از موضع « مسئولیت پذیری در برابر تعهدات » به موضع « انتظار برای بودجه» تغییر می دهد
2⃣ چرخه معیوب « تعهد مشروط» و ضربه به اعتماد عمومی
با نگاهی به پیگیری صندوق نسبت به موارد کارفرمایی همچون مزایای جانبی سال ۱۴۰۲ از طریق «کارفرما» به تاریخ پیوسته همچنان بازنشستگان در حاله ابهام پرداخت هستند .
در حالیکه بر اساس نص صریح : «مجموعه مقررات اداری و استخدامی کارمندان صنعت نفت» : تأمین بار مالی آن تکلیف قطعی و بدون قیدوشرط کارفرمایان (وزارت نفت و شرکتهای تابعه) است.
از سویی تعهدات بیمه ای و الزامات امانت داری صندوق بازنشستگی نفت نیز موظف به پیگیری و الزام به اجرای تعهدات کارفرمایی و در صورت تعلل الزام به نیروهای نظارتی متاسفانه با واژه « تامین منابع » شانه خالی کرده ؛ صرفاً با پاسکاری بازنشستگان را در بحران اقتصادی افسارگسیخته با بهانه «عدم تأمین منابع از سوی کارفرما» حقوق معیشتی بازنشستگان که دیون ممتاز و حقوق مکتسبه الزامی می باشد را سر باز زده و به بایگانی رسوبات معوقه زمان می سپارند و بازنشسته در این وادی تنها و سرگردان بدهکاری و طلبکاری دست و پنجه نرم می کند.
وقتی پاسخهای رسمی صندوق همواره مشروط به تأمین منابع است، دو پیام خطرناک به جامعه بازنشستگان منتقل میشود:
الف) بیثباتی حقوقی: بازنشسته نمیتواند بر اساس برنامه زمانی مشخص، برای زندگی خود برنامهریزی کند، زیرا حق او «قابل مذاکره» و «بسته به نقدینگی» جلوه داده میشود.
ب) کاهش انگیزه مشارکت: این رویکرد باعث میشود بازنشستگان احساس کنند حق آنها بخشی از فرآیندهای اداری است، نه یک حق مالکیتی و قانونی که باید در اولویت پرداخت باشد.
3⃣ نگاه حقوقی: مسئولیت « تولید منابع» بر عهده کیست؟
طبق اساسنامه و قوانین حاکم بر صندوقهای بازنشستگی، وظیفه اصلی هیئت مدیره و مدیریت اجرایی، «تأمین منابع برای پرداخت مطالبات» است.
بنابراین، وقتی مدیریت میگوید «در صورت تأمین منابع»، در واقع وظیفه اصلی خود را به یک «شرط» تبدیل میکند. از منظر حقوقی، «تأمین منابع» نباید یک «اگرِ» بزرگ باشد، بلکه باید «خروجیِ» مدیریت صحیح باشد.
سوالی که در اینجا مطرح است : چرا درآمدها برای پوشش مطالبات کافی نیست ؟
چرا و چگونه وقتی منابع برای الزامات قانونی کفایت نمیکند؛ اما کمک به نهادها بر مطالبات بازنشستگان در الویت و ارجعیت قرار میگیرد؟
چرا با وجود سه وزیر ارشد تعهدی ؛ الزامی و اقتصادی تعهدات کارفرمایی حتی در بخشنامه های تدوین مقررات با وجود الزام همانندی با شاغلین متاسفانه بازنشستگان و صندوق بازنشستگی نفت به فراموشی سپرده می شود ؟
⭐️ نتیجهگیری:
پاسخهای مستمر با این مضمون ، نشاندهنده یک «بحران مدیریت نقدینگی» یا «عدم شفافیت در ساختار درآمدی» است. صندوق باید به جای تمرکز بر «اگرها»، بر روی «چگونگیها» (چگونگی تأمین منابع و زمانبندی پرداخت) تمرکز کند. شفافیت در چرخه نقدینگی؛ تنها راه بازگشت اعتماد به این نهاد حیاتی می باشد .
⭐️ پیشنهاد می شود: با توجه به موارد تحلیلی ؛ شایسته است مدیریت صندوق؛ با بررسی هزینه های بی مورد همچون هزینه کردهای غیرقانونی به نهادها و مسئولیت های اجتماعی و بجای تمرکز بر «دلیل عدم پرداخت» تمرکز بر «نحوه و زمان پرداخت» نماید تا از تضعیف عمومی و تنش های صنفی جلوگیری شود.
۱۴۰۵/۰۷/۰۷
Post #131
2.21K
- 👏 1
- 🙏 1