مرگ چیست؟ نفرین است یا موهبت؟
اصلا مگر در نهایت تفاوتی هم میکند؟
مگر نه که در پایان این بازی خفت بار، مرگ است که انتظارمان را میکشد؟ پس دیر یا زودش چه اهمیتی دارد؟
برشی از متن:
پسر بچهای که روزی عاشقش بود دیگر وجود نداشت. بخش زیادی از وجودش تحلیل رفته بود و باقی ماندهاش هم ذره ذره درحال مردن بود. ذوق چشمانش برای همیشه کور شده بود و چیزی نمانده بود که نور قلبش هم خاموش شود و شش ماه دیگر بیستوهفت ساله میشد.
***
نام: باشگاه 27
ژانر: روانشناسی، تراژدی، طنز، رمنس، برشی از زندگی
کاپلها: سپ (ورس)، ویکوک (ورس)، نامجین
نویسنده: Bobby
روزهای آپ: جمعهها
[برگرفته از ماجرای باشگاه 27 بین دهههای 60 تا 90 میلادی در آمریکا؛ با اندکی تغییر]
■هشدار
این داستان ممکن است حاوی محتوای دلخراش، افسردگی، اقدام به خودکشی، آسیب به خود، مصرف مواد مخدر و... باشد. درصورتی که روحیه حساس یا زیر 18 سال سن دارید به هیچ عنوان پیشنهاد نمیشود.
[ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ 8 ] [ 9 ] [10] [11]
Post #4
904

- 💘 21
- 💅 2