#موزه_ها_را_بخوانیم
" من یک روز شاد زمستانی را در ورسای به یاد می آورم. سکوت و آرامشی عمیق بر همه جا سایه انداخته بود. هر چیز با چشمانی پُرسان و اسرارآمیز به من خیره شده بود و ناگهان دریافتم که هر گوشه ای از قصر، همهٔ ستون ها، همهٔ پنجره ها جان دارند، جانی نفوذناپذیر. به پیکره های مرمرین قهرمانان خیره شدم، بی حرکت در هوای صاف و روشن ایستاده بودند. زیرا اشعهٔ یخ زدهٔ آن خورشید زمستانی که بی هیچ عشقی همچون ترانهای ناب و کامل بر سر آدمی فرو میریخت. پرندهای در قفس آواز می خواند. در آن لحظه به معنای آن راز که انسان را به خلق برخی اشکال عجیب وامی دارد، پی بردم و آفرینش، به نظرم بسیار اعجاب آورتر از آفریدهها میآمد.
شاید جالب ترین احساسی که از انسان های ماقبل تاریخ به ما ارث رسیده، حس پیش آگاهی باشد. حسی که همواره استمرار خواهد یافت. باید آن را دلیلی محکم تر بر غیرعقلانی بودن جهان دانست. انسان اولیه در عالمی پر از نشانههای مرموز سرگردان بوده است و حتما در هر گام از بیم و هراس برخود لرزیده است ... "
جورجو د-کیریکو
(نقاش یونانی تبار ایتالیایی، ۱۸۸۸-۱۹۷۸)
منبع؛ سورئالیسم و نقاشی/آندره برتون، پاریس، ۱۹۲۸
Post #149
206

- ❤ 1
- 🤣 1