«In the Museum at Teheran»
James Laughlin / جیمز لافلین
«در موزهٔ تهران»
موزهداری سرشار از احساس،
دو سردیس برنزیِ یونانی را
کنار هم گذاشته است،
پسر و دختر،
چنان که چهرههایشان،
سیاهشده از سه هزار سال
شنِ صحرا و آفتاب،
به نظر میرسد دارند چیزی
در گوش هم زمزمه میکنند؛
چیزی که شیرِ گرگان و
سگِ بالدارِ آذربایجان
نباید بشنوند.
اما من شنیدم،
همانگونه که اکنون تو را میشنوم،
در آن سوی جهان،
اینچنین ساده و
اینچنین آرام؛
بیشتر شبیه یک کودک
تا زنی که عشق میورزد،
با آن صدای نرم،
گمشده، نزدیک و دور ...
به من بگو:
«حالا خوشحالم، خوشحالم ...
آه، تکان نخور، نرو، دور نشو.»
The Love Poems of James Laughlin
in Poems New and Selected, New Directions, 1998
Post #147
205
- ❤ 2
- 🤣 1