﴾ sen anlat karadeniz - 🌊
نفسم بند آمده بود
دیگر نه جانی باقی بود
و نه تاب و توانی.
آمدی،
دستانم را گرفتی
و برای هر قدمی که برداشتم
تکیه گاه شدی.
کاش دیگر فکر رفتن را از سر برون کنی،
اینجا پرنده ای آشیانه اش
را بر دستان تو بنا کرده است ...
-ندا زندیان
#موزیک_ویدیو
- mutluyuvaedit