➿ادامه افزونهای بر پدیده نوسکولاریسم در حوزه علمیه | قسمت اول: بنیادها
۶. در مورد نوسکولاریسم حوزوی نیز بیش از آن که در اینجا به دنبال نقد درونمایههای آن باشیم، به دنبال ربط و نسبت این جریان با نهاد رسمی دین و نشان دادن بدکارکردیهای آن در جریان رو به رشد تشیع اعتقادی هستم. چنان که در قسمت دوم از این سلسله عرضه خواهد شد، فقدان چسبندگی روشن و رسمی به ساحتهای دانشی حوزه، عدم پیروی از رویکرد و روش علمی و معرفتی خاص، فقدان شفافیت در ایده و اندیشه و موضعگیری در پشت عناوین و تابلوهای مختلف، نه تنها به رشد و تکامل منظومه معرفتی و دانشی حوزه مددی نمیرساند، بلکه به آشفتگی در مسیر تحول حوزه دامن می زند و دمادم با تنشزائی و جنجالآفرینی، حرکت قاعدهمند اصلاح در حوزه را با تیرگی و آلودگی مواجه میسازد.
۷. از نتایج این بحث، یکی دعوت به شفافسازی مواضع فکری این جماعت و جداسازی حرکت علمی و آکادمیک از حرکتهای ایذائی و فرصتجویانه و تبدیل رویکردهای تخریبی و فرسایشی به یک حرکت تراکمی و تکاملی است.
خواهم گفت که این قلم نه به تکفیر و تفسیق کسی علاقهمند است و نه این رویّه را موثر و خوش عاقبت میداند. ولی در عین حال، سیاست صبر و سکوت در برابر این حرکت را هم به صواب و مصلحت نمی داند. بیگمان مهمترین عنصر و عامل حرکت فکری رشدآفرین در حوزه علمیه، مواضع روشن و روشمند و حضور رسمی علمی در مباحث تخصصی و دوری از جدال و جنجالهای بیحاصل است.
۸. سعی کنیم که به جای ورود در مناقشه بر سر اسامی و عناوین، خصلتها و ویژگیها را روشن کنیم و بگذاریم مصداقها به تدریج از ضمن این کاوشها برون آید و درست و نادرستها در ضمن گفت و گوها آشکار شود.
برای وارد نشدن به مصادیق مشخص که باب جدال و چون و چرا را در مورد جزئیات بازکند، با ارجاع به پیشینههای روشن و منابع فکری این گروه از قدیم و جدید، آغاز کردیم و چنین مینماید که تا حدودی به محورهای اصلی این اندیشه اشاره شده است.
اما برای روشنتر شدن مدعا، اصول سکولاریسم ایرانی معاصر - که البته تا اندازه ای هم نسب به روشنفکری سکولار غربی و عربی میبرد- را به اختصار بازمیگویم تا نشان داده شود که مشکل سرگردانی نوسکولاریسم حوزوی دقیقا از کجا سرچشمه می گیرد:
۱) این قرائت از سکولاریسم، پایگاه روشنی در معرفتشناسی دینی ندارد و منابع عقلی و دینی را دارای روایی کافی برای اثبات یا دفاع از مدعیات دینی نمیداند. عقلانیت سکولاریسم ایرانی سرگردان در میانه عقل فلسفی و عقل تجربی است و در میان خرد مدرن و پسامدرن در نوسان است.
۲) تفسیر متن قرآنی را برخاسته از شرایط برونمتنی و عمدتا شرایط تاریخی و اجتماعی و دانشهای زمانمند میداند. از این رو، استناد فهم خاصی به قرآن را فاقد مشروعیت معناشناختی و روششناختی میداند و گزینشگری در آیات و تمسک به متشابهات و تاویل نصوص را امری مجاز و گریزناپذیر بلکه روشمند میداند.
۳) تاریخی گری و تاریخی نگری در فهم دین، یکی از ارکان اندیشه سکولاریسم ایرانی است و از این رو، نه تنها معارف دینی را در تامین نیازها و حل و فصل چالشهای معاصر کارساز نمیداند، بلکه مرجعیت منابع وحیانی در حل مسئلههای نوین انسان را نوعی سنتگرائی و واپسزدگی تلقی میکند. اینان تجربه حقوقی، اخلاقی و سیاسی بشر در دنیای معاصر غربی را بهترین دستاورد بشر برای اداره زندگی میداند.
۴) با این وصف، روشن است که سکولاریته ایرانی، در عرصه اقتصاد و سیاست، راهی برای حضور دین در صحنه قدرت نمیشناسد و از دین تنها به عنوان یک عنصر فرهنگی و اجتماعی استقبال میکند. این رویکرد، آرای عمومی از طریق انتخابات را تنها معیار نهائی برای گزینش قوانین، کارگزاران و تصمیمات کلان میداند. بدیهی است که از این منظر، علوم انسانی و دانشهای دینی در دو جزیره مجاورند و سخن گفتن از علوم انسانیاسلامی به کلی بی اساس و بیهوده است.
۵) سکولاریسم ایرانی چنان که از نامش پیداست، تفسیری این جهانی و نگاهی اینجائی و اکنونی به عالَم و آدم دارد. از این رو، نقد امور فراعادی و تردید در مورد اخبار، رویدادها، باورهائی که با عقل مدرن و تجربه علمی ناسازگار است، یکی از خصلتهای ذهنی سکولاریسم ایرانی است.
۶) تردید افکنی در پایگاه سنت و تضعیف منابع روائی و عدم استفاده از حدیث به عنوان یکی از منابع فهم دین، از رسالتهائی است که سکولاریسم ایرانی از عصر کسروی و شریعت سنگلجی با خود حمل می کند و هنوز هم از عناصر پیشران خود میداند. درحالی که دانشمندان حوزوی با پذیرش سنت به عنوان رکن دوم منابع دینی، هر کدام بر مبنای خویش، به بررسی و نقد حدیث اهتمام ورزیده و در برداشت از حدیث به صورت روشمند اهتمام می ورزند، سکولاریسم ایرانی راه نجات و اصلاح را بیاعتنائی به سنت و حدیث به عنوان یک سامانه معرفتی میدانند.
➿ادامه دارد ➿
Post #3317
418