تعلیقِ معلق، بنیان تجربهٔ انسانی است. یقین، ترتیب مشکوکی است برای ما آدمها با وجود آنهمه قصهای که ساختهایم. حسمان با عقلمان جور در نمیآید در اوقاتِ فرارسیدن تغییرات بر شدت و شتاب؛ و بعدش هم این وضعیت گویا چرندِ عمر کوتاه رضایت است و دوام تردید، که سماجتی زیادی است. پس من و ما میمانیم با قصهٔ گاهها و گاهیها به شرط رویداد اعتماد خلاق. اعتماد خلاق، قسم به کسی یا چیزی نیست؛ تجربهای نو شونده است از ساختوساز روابطِ رضایتمندی؛ اینکه من فارغ از داوری مهم و ناگزیرِ دیگران، به خودم و کسی در خودم و اویی که تویی -همان خودم- دل ببندم و منتظر رسوا شدنت نباشم؛ شریک پدیداریات باشم ای عاشقانگی؛ ازبس که زیبایی و در من امکانات هستی را صدا میزنی، تصویر میسازی و فراموشی را طوری ممکن میکنی که دریادآوردن میسر شود و اسمش را بگذاریم راز، عشق، تخیل خلاق یا عقلِ عاطفی؛ خِرَدِ نوازشگر، خوانشِ خیر در فهمِ نوساناتِ شَرّْ!
ر.ح.ف
ویرایش متوازن احساس و ادراک
🎟ثبتنام در تیوال
https://www.tiwall.com/p/virayesh.motevazen
اطلاعات بیشتر به شكل پيام(واتساپ):۰۹۹۴۴۹۲۱۲۶۷
📍موزه تصاویر معاصر
Post #426
1.77K