🍀
ای دشمن!!!
خوب در گوش های مرداب گونهات جای بده،
برای سینهام عادی گشته، رگبار تیرهای تفنگ جهل، دیگر کار نمیدهد شلاق سیه اندیشان بر تن و روح آزاده ام، نه روحم از تبار ویرانیست، نه شکافی افتد بر سینه ام،
من از تبار مبارزه با جهل و از مردان میدان راستینم.
بار سفرت را ببند، بیدار گشته ام و یارانم در این سرزمین بیدار گشته و بیدار خواهند گشت.
روزی دستانمان یکی خواهد شد، پا در یک مسیر برای تعالی سرزمین مان خواهیم نهاد، اندیشهی والای را پیروی خواهیم نمود که فلاح در آن باشد.
بار سفرت را ببند، ما از بدخشان تا به سیستان(نیمروز) و از هرات تا به ننگرهار، بامیانی را خواهیم دید.
با مردمان غزنی خواهیم نشت، از میدان وردک، دایکندی و لوگر خواهیم گذشت، بلخ و تخار و سمنگان و فاریاب و جوزجان و باغیس و غور با ما یکجا خواهند شد. قندهار را هم از جنوب صدا خواهیم کرد، تا زابل و پکتیا و پکتیکا و فراه را با خود بیاورد در جمع، ما همه با هم از نورستان میخواهیم تا بغلان و پروان را با خود بیاورد، بدون شک هلمند هم با ما خواهد بود.
بار سفرت را ببند، که اگر شیران پنجشیر و مردان لغمانی با برادران کندوزی ام را صدا زدم ویرانت خواهیم نمود. کابل، خوست و کنر که نور چشم اند، وای به حالت که اگر بانگی کنم به سمت شان، هفت خان جدت که پیش از تو و بعد از تو اند به سوگ خواهیم نشاند.
ما مردمان غیور این سر زمینیم.
هر چند وسایل حربی بد و کشندهای دست توست، اما! ما همه را شناختهایم، صلاحهای به مانند دین و مذهب(سنی، شیعه، سیک، هندو و...) که با آن ما را نیم جان کرده ای.
صلاحی دیگرت قومیت که ( بنام پشتو، تاجیک، هزاره، ازبک، ترکمن، بلوچ، پشهای، قرقیز، مغول، اشکاشمی، نورستانی، براهوی، گوجری، آذری، یمگی و...) ما را به جان هم می افکنی.
صلاح دیگری هم داری که همین چند وقته از آن بهره میبری بنام والایات(بنام هراتی، مزاری، قندهاری، ننگرهاری، نیمروری، فراهی، باغیسی، غوری، کابلی، بدخشانی، جوزجانی، فاریابی، لوگری، بامیانی و... ) با همدیگر درگیر مان کردی. با این کار هایت صدمهی بزرگی بر پیکر ما زدهای، اما! هنوز زندهایم، نسلی زخمی با هزاران آرزوی در گور خفته،
ما بر میخیزیم،
حالا اگر صد بار هم زمین بخوریم. ما نسل جوان، نسل تلاشیم، در وجود مان مقاوت و پایداری عجین است.
استواریم در راهی که گام برداشتیم، خواهیم رسید به اهداف مان که یک صدا بودن ملت ماست. شاید تلاش های تو سبب دیر تر رسیدن مان به اهداف مان باشد اما!
مانع نه، این را خوب در گوش های مرداب گونهات جای بده، ما بیدار گشته ایم.
برای سینههای مان عادی گشته، رگبار تیرهای تفنگ جهل، دیگر کار نمیدهد شلاق سیه اندیشان بر تن و روح آزادهی مان، نه روحمان از تبار ویرانیست، نه شکافی افتد بر سینههایمان، ما از تبار مبارزه با جهل و از مردان میدان راستینیم.
ای دشمن! بار سفرت را ببند و برو از این سر زمین ای که با جهل آمده ای و آورده اند ترا، برو... .
با عرض حرمت
محمد مسلم مروی
۱۴۰۱ خورشیدی
@moslemmarvi
Post #6328
16
- ❤ 1