در مقابل، منطق رفتار جمهوری اسلامی ایران بر مبانی Coercive Diplomacy و حفظ دکترین بازدارندگی نامتقارن استوار است. از منظر تهران، اعمال حاکمیت بر عبور و مرور در تنگه هرمز، تنها اهرم موثر برای موازنه تهدید در برابر امریکا است.
اما عبور هماهنگنشده کشتیها و عادیسازی زودهنگام جریان تجارت جهانی، به معنای خنثی شدن استراتژی «تولید بحران کنترلشده» توسط ایران در این ضربالاجل ۶۰ روزه است. ایران با تنظیم عبور و مرور، در پی تحمیل یک هزینه نامتناسب به اقتصاد جهانی است تا رقیب را در میز مذاکره وادار به عقبنشینی و دریافت امتیاز کند.
پذیرش مسیر جایگزین عمانی، علاوه بر خنثی کردن این اهرم فشار، مفهوم «سرزمینی کردن دریا» را مخدوش کرده و رژیم حقوقی مطلوب ایران را تقلیل میدهد که نتیجه آن، خلع سلاح استراتژیک تهران در خلیج فارس و تنگه هرمز خواهد بود.
بر همین اساس، ایستادگی احتمالی ایران در برابر شرکایی چون چین و عمان، کاملاً با منطق رئالیسم ساختاری همخوانی دارد. در سلسلهمراتب منافع ملی، حفظ انحصار کنترل بر این شریان حیاتی، از جنس High Politics و مرتبط با بقای امنیتی است. در شرایط بحران، روابط تجاری با پکن یا حسن همجواری با مسقط به عرصه Low Politics تنزل مییابد. مقاومت سرسختانه ایران در برابر هرگونه ابتکاری که حق حاکمیت و قدرت اخلال بازدارنده آن را دور بزند، برای حفظ تنها کارت بازی موثر در برابر معماری امنیتی ایالات متحده محتمل خواهد بود./محمدصادق دانشجو
🚀@MoSadeqd🌹
