✍🏻 محمد صادق دانشجو، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
هفتهای که گذشت، به نام دانش سیاست نامگذاری شده بود؛ مناسبتی که به ۱۲۶ سالگی تأسیس مدرسه علوم سیاسی در ایران بازمیگردد. بیش از یک قرن از زمانی که نخستین تلاشها برای نهادینهسازی فهم علمی سیاست در ایران آغاز شد میگذرد؛ تلاشی که هدف آن، تربیت کنشگرانی بود که بتوانند قدرت را بفهمند، دولت را بشناسند، جامعه را تحلیل کنند و میان منافع ملی، الزامات بینالمللی و مطالبات اجتماعی پیوندی عقلانی برقرار سازند. با این حال، پرسش اصلی اینجاست که حاصل این ۱۲۶ سال انباشت دانش سیاسی، چه نسبتی با واقعیت حکمرانی امروز ایران دارد؟
واقعیت آن است که در ساخت قدرت ایران، سیاست بیش از آنکه «موضوع فهم» باشد، «میدان رقابت و تصاحب» بوده است. بخش قابل توجهی از کسانی که طی دهههای اخیر به مناصب سیاسی و اجرایی دست یافتهاند، نه تنها آموزش آکادمیک در حوزه علوم سیاسی، روابط بینالملل یا سیاستگذاری عمومی ندیدهاند، بلکه بعضاً فاقد مسیر تحصیلی منسجم و معتبر پیش از ورود به جایگاه خود بودهاند. حتی در مواردی که مدرک دانشگاهی معتبر وجود دارد، این مدرک نه محصول یک زیست علمی پیشینی، بلکه نتیجه الزامات اداری حین تصدی مسئولیت بوده است. این شکاف میان «قدرت» و «دانش سیاست»، یکی از ریشههای اصلی ناکارآمدی مزمن در مدیریت کلان کشور به شمار میرود.
در ادبیات علوم سیاسی، بهویژه در نظریههای حکمرانی مدرن، تصمیمگیری سیاسی بدون اتکاء به تحلیل نهادی، فهم ساختارهای بینالمللی و شناخت پویاییهای اجتماعی، عملاً به کنشهای واکنشی، پرهزینه و کوتاهمدت میانجامد. هنگامی که سیاستگذار فاقد نگاه تحلیلی است، سیاست به جای آنکه مسئلهمحور باشد، سلیقهمحور میشود؛ به جای تحمل مخالف، حذف آن در دستور کار قرار میگیرد؛ و به جای فهم پیچیدگی جهان امروز، سادهسازی خطرناک واقعیت جایگزین میشود. نتیجه چنین وضعیتی را امروز میتوان در انباشت بحرانهای اقتصادی، فرسایش سرمایه اجتماعی، تضعیف جایگاه بینالمللی و ناتوانی در تولید اجماع داخلی مشاهده کرد.
با وجود گذشت بیش از یک قرن از تأسیس علوم سیاسی در ایران، این رشته و نمایندگان فکری آن نتوانستهاند آنگونه که باید در فرآیند تصمیمسازی کلان اثرگذار باشند. نه به این دلیل که تولید نظری و پژوهشی وجود نداشته، بلکه از آن رو که میان نهاد قدرت و نهاد دانش، دیواری از بیاعتمادی، سوءفهم و گاه برچسبزنی سیاسی شکل گرفته است. بسیاری از هشدارها و تحلیلهای اساتید و پژوهشگران علوم سیاسی، یا اساساً شنیده نشده یا پس از شنیدهشدن، در عمل نادیده گرفته شدهاند. در چنین شرایطی، سیاستگذاری به میدان آزمون و خطا بدل شده و هزینه این خطاها را جامعه پرداخته است.
امروز که اقتصاد کشور با نوعی رهاشدگی مزمن مواجه است، معیشت مردم تحت فشار قرار دارد، طبقه متوسط در حال فرسایش است و مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت جای برنامهریزی بلندمدت را گرفته، بیش از هر زمان دیگری نیاز به بازگشت به «کار علمی در سیاست» احساس میشود. ایران، به دلیل موقعیت ژئوپلیتیکی، منابع انرژی و جایگاه منطقهای خود، کشوری است که تقریباً هیچ مسئلهای در آن ـ از اقتصاد و محیطزیست گرفته تا صنعت، فرهنگ و حتی فناوری ـ بدون راهحل سیاسی قابل حل نیست. نادیدهگرفتن این واقعیت، به معنای تقلیل همه بحرانها به مسائل فنی و مدیریتی و فرار از مسئولیت اصلی سیاست است.
در چنین بستری، بازگشت به دانش سیاست نه یک مطالبه دانشگاهی، بلکه ضرورتی ملی است. سیاستگذاری عقلانی نیازمند بهرهگیری از کسانی است که سالها درباره دولت، توسعه، نظم بینالملل، فرهنگ سیاسی و نسبت جامعه و قدرت پژوهش کردهاند. بیاعتمادی به نخبگان علمی، در نهایت میدان را برای کسانی باز میکند که با شعارهای سادهانگارانه و تحلیلهای سطحی، خود را جایگزین تخصص میکنند؛ تجربهای که جامعه ایران هزینههای سنگین آن را در دهههای گذشته پرداخته و هنوز از تبعاتش رهایی نیافته است.
شاید بزرگداشت دانش سیاست، بیش از آنکه یک مناسبت تقویمی باشد، تلنگری برای بازاندیشی در شیوه حکمرانی ما باشد. اینکه بپذیریم سیاست نیز، مانند پزشکی و مهندسی، نیازمند تخصص، آموزش و تجربه علمی است. اینکه یاد بگیریم راه برونرفت از وضعیت کنونی، نه در حذف صداهای کارشناسی، بلکه در شنیدن و بهکارگیری آنهاست. و اینکه باور کنیم سپردن امور به اهل آن، نه نشانه ضعف، بلکه شرط بقا و توسعه کشور است.
امید آنکه روزی دانش سیاست در ایران، نه در حاشیه قدرت، بلکه در متن تصمیمسازی قرار گیرد؛ روزی که سیاستگذاری، بر پایه فهم علمی و منافع ملی، به بهبود زندگی مردم و اعتلای جایگاه ایران در جهان بینجامد.
لینک مطلب در شماره 13265 روزنامه جمهوری اسلامی روز چهارشنبه 3 دی ماه 1404:
https://jepress.ir/13265/3