✍🏻 محمد صادق دانشجو ، کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی
درک شرایط خطیر ایران امروز، مستلزم عبور از دعواهای سیاسی فرسایشی و نگاهی واقعگرایانه به بحرانهای ساختاری کشور است. در حالی که گروهی همچنان دلخوش به رهبران جنبشهای پیشیناند، عدهای دیگر امید خود را به چهرههای بیبرنامه و فاقد پشتوانهی اجتماعی گره زدهاند. همزمان، برخی به دنبال دامنزدن به تنشهای جدید و برخی دیگر مشغول تمسخر یا تخریب بیثمر دولت، مجلس و سایر نهادها هستند؛ گویی اولویت اصلی، رقابت بر سر قدرت است نه نجات ایران.
این در حالی است که بحران انرژی در کشور به مرحلهی هشدار رسیده است. قطعیهای مکرر برق، کمبود آب شرب در برخی استانها و پیشبینی کمبود گاز در فصل زمستان ـ همانند سال گذشته ـ تنها بخشی از واقعیت تلخ پیشروی ماست. در چنین شرایطی، اصرار بر شعارهای پوچ «مرگ بر...» یا «درود بر...» نهتنها راهگشا نیست، بلکه انحرافی خطرناک از مسائل اصلی است. امروز، مسئله ما حیات ایران است؛ نه پیروزی این یا آن جریان.
کشوری که زیر فشار تحریمها، ناکارآمدیها و بیبرنامگیهای مزمن فرسوده شده، نیازمند وفاق ملی، درایت حاکمیتی و مسئولیتپذیری اجتماعی است. با این حال، بهجای گفتوگو دربارهی نجات ساختارهای حیاتی و احیای سرمایه اجتماعی، شاهد طعمهجویی کفتاروار جناحها و تحلیلرفتگی امید عمومی هستیم.
در چنین وضعیتی، نوشتن از اصلاح ساختارها و ارائهی راهکارها، اگرچه همچنان ضروری است، اما گاه بیاثر و غریب بهنظر میرسد؛ چراکه سرعت فرسایش سرمایهها، اعم از مادی، انسانی و معنوی، از سرعت اصلاحات پیشنهادی پیشی گرفته است. شاید برای برخی، زمانِ فعالیت و تلاش هنوز باقی مانده باشد، اما برای بسیاری دیگر، آنچه باقی مانده، صرفاً احساس فقدان و بیمِ نقطهی بیبازگشت است.
با همهی اینها، شاید هنوز بتوان اندکی امید را زنده نگاه داشت؛ مشروط بر آنکه پیش از هر چیز، گفتوگوی ملی جایگزین مجادلهی جناحی شود و منافع ملی بر منافع مقطعی و شخصی مقدم شمرده شود.
🕊️ سیاست بهشتی | @SBU_PoliticalScience