چگونه یک صفت اخلاقی خوب را در خود جذب و یا صفت اخلاقی بد را از خود دور
کنیم.
ارتباط با ادمین
@ashte60
سوالی داشتید در حد توان پاسخگو هستم.
Post #120
65
@morality2026
🌀 تمثیلهای ناب از گنجینۀ حکمت 🌀
تصویر حرص در آیینۀ داستانهای فطری
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
۱.
🐕 داستان سگِ حریص و خوانِ نعمت
در روایتی تمثیلی، سگی را به ضیافتی باشکوه راه دادند.
پارهای گوشت لذیذ پیش رویش نهادند.
سگ، بهجای آنکه گرسنگی خویش را فرو نشاند،
چشمش به سگِ آنسوی سفره افتاد
که او نیز لقمهای در دهان داشت.
حرص، عقلش را بلعید؛
استخوان از دهان افکند
و برای ربودن سهم دیگری شتافت.
حاصل، گاز گرفتن هوا بود
و بازگشت به جایی که استخوانش را نیز سگی دیگر ربوده بود.
آن حیوان، تصویر زندۀ انسانی است
که از بیمِ کمداشتن،
هرگز از آنچه دارد لذت نمیبرد
و پیوسته در خیال سهم دیگران،
تهیدستِ حقیقی میماند.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
۲.
🪞 داستان پرنده و دانه و دام
گنجشککی خُرد،
بر شاخۀ خشکیده نشسته بود
و در سرمای زمستان،
دانهای در دل برف نمییافت.
ناگاه پرتوی زرین بر زمین درخشید:
دانهای طلایی در میان توری نازک!
چشمش از فرط گرسنگی و آز،
تارهای دام را ندید.
خود را چنان مشتاقانه بر دانه افکند
که دام، چون زندانی محکم،
بر بالهایش گره خورد.
هرچه بیشتر تقلا کرد،
تارها تنگتر شد.
آن دانه، تمثیل لذتهای فریبندۀ دنیاست
و دام، سرنوشتِ روحیست
که بیتفکر،
پای در چاهِ حرص مینهد.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
۳.
💭 رؤیای دهشتناک: مردی که سگ شد
صاحبدلی در رؤیا دید
توانگری را که دیروز از جهان رفته بود،
اکنون به هیئت سگی گرسنه و پشمینهپاره
در میان خاکروبهها میگشت
و با ولعی سوزان، هر پلیدی را میبلعید،
بیآنکه لحظهای سیر شود.
از او پرسید: «مگر تو آن ثروتمند مشهور نبودی؟
چه شد که بدین روز افتادهای؟»
پاسخ شنید: «این صورتِ حقیقیِ جان من است؛
آنچه در دنیا اندوختم،
حرص بود که اندوخت، نه من.
اکنون این عطشِ بیپایان،
تنها چیزی است که از خود به یادگار بردهام.
این سگ،
حرصِ مجسّم من است
که در برزخ نیز رهایم نمیکند.»
این تمثیل هولناک،
رمزِ تبدیلِ صفات باطنی به صورتهای برزخی است
و هشداریست که حرص،
حتی پس از گور نیز
روح را رها نمیسازد.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
۴.
🌾 مَثَل باغداران بخیل: آتشی که از دل برخاست
حکایتِ گروهی را بازمیگویند
که بوستانی پرثمر داشتند
و روزگارشان به فراوانی میگذشت.
هنگام درو، مستمندان طبق آیین به سویشان آمدند.
اما طمع، چشمانشان را کور کرد
و سوگند خوردند که «پیش از دمیدنِ صبح،
همه را خواهیم چید
تا هیچ بینوایی بهرهای نبرد.»
شبانه برخاستند و پنهانی به باغ رفتند.
اما آنچه دیدند،
نه خوشههای زرّین،
که خاکستری سیاه بود
و باغی که آتشی آسمانی آن را در کام کشیده بود.
این تمثیل، فریادی است
که بخل و حرص،
حتی داشتههای حقیقی را نیز
دود میکند و بر باد میدهد.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
🕊️ هر دانهای که حرص در دل تو میکارد، روزی خار خشکی خواهد شد بر چشمانت. بنگر چه میکاری.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
@englishteaching1398
@gre3500book
@morality2026
🌀 تمثیلهای ناب از گنجینۀ حکمت 🌀
تصویر حرص در آیینۀ داستانهای فطری
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
۱.
🐕 داستان سگِ حریص و خوانِ نعمت
در روایتی تمثیلی، سگی را به ضیافتی باشکوه راه دادند.
پارهای گوشت لذیذ پیش رویش نهادند.
سگ، بهجای آنکه گرسنگی خویش را فرو نشاند،
چشمش به سگِ آنسوی سفره افتاد
که او نیز لقمهای در دهان داشت.
حرص، عقلش را بلعید؛
استخوان از دهان افکند
و برای ربودن سهم دیگری شتافت.
حاصل، گاز گرفتن هوا بود
و بازگشت به جایی که استخوانش را نیز سگی دیگر ربوده بود.
آن حیوان، تصویر زندۀ انسانی است
که از بیمِ کمداشتن،
هرگز از آنچه دارد لذت نمیبرد
و پیوسته در خیال سهم دیگران،
تهیدستِ حقیقی میماند.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
۲.
🪞 داستان پرنده و دانه و دام
گنجشککی خُرد،
بر شاخۀ خشکیده نشسته بود
و در سرمای زمستان،
دانهای در دل برف نمییافت.
ناگاه پرتوی زرین بر زمین درخشید:
دانهای طلایی در میان توری نازک!
چشمش از فرط گرسنگی و آز،
تارهای دام را ندید.
خود را چنان مشتاقانه بر دانه افکند
که دام، چون زندانی محکم،
بر بالهایش گره خورد.
هرچه بیشتر تقلا کرد،
تارها تنگتر شد.
آن دانه، تمثیل لذتهای فریبندۀ دنیاست
و دام، سرنوشتِ روحیست
که بیتفکر،
پای در چاهِ حرص مینهد.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
۳.
💭 رؤیای دهشتناک: مردی که سگ شد
صاحبدلی در رؤیا دید
توانگری را که دیروز از جهان رفته بود،
اکنون به هیئت سگی گرسنه و پشمینهپاره
در میان خاکروبهها میگشت
و با ولعی سوزان، هر پلیدی را میبلعید،
بیآنکه لحظهای سیر شود.
از او پرسید: «مگر تو آن ثروتمند مشهور نبودی؟
چه شد که بدین روز افتادهای؟»
پاسخ شنید: «این صورتِ حقیقیِ جان من است؛
آنچه در دنیا اندوختم،
حرص بود که اندوخت، نه من.
اکنون این عطشِ بیپایان،
تنها چیزی است که از خود به یادگار بردهام.
این سگ،
حرصِ مجسّم من است
که در برزخ نیز رهایم نمیکند.»
این تمثیل هولناک،
رمزِ تبدیلِ صفات باطنی به صورتهای برزخی است
و هشداریست که حرص،
حتی پس از گور نیز
روح را رها نمیسازد.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
۴.
🌾 مَثَل باغداران بخیل: آتشی که از دل برخاست
حکایتِ گروهی را بازمیگویند
که بوستانی پرثمر داشتند
و روزگارشان به فراوانی میگذشت.
هنگام درو، مستمندان طبق آیین به سویشان آمدند.
اما طمع، چشمانشان را کور کرد
و سوگند خوردند که «پیش از دمیدنِ صبح،
همه را خواهیم چید
تا هیچ بینوایی بهرهای نبرد.»
شبانه برخاستند و پنهانی به باغ رفتند.
اما آنچه دیدند،
نه خوشههای زرّین،
که خاکستری سیاه بود
و باغی که آتشی آسمانی آن را در کام کشیده بود.
این تمثیل، فریادی است
که بخل و حرص،
حتی داشتههای حقیقی را نیز
دود میکند و بر باد میدهد.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
🕊️ هر دانهای که حرص در دل تو میکارد، روزی خار خشکی خواهد شد بر چشمانت. بنگر چه میکاری.
✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
@englishteaching1398
@gre3500book
@morality2026
- ❤ 4
- 👍 2