بَت#moony
میشه گفت واقعا رو روح و روان تاثیر میزاره.
والدینش هردو کابوس بودن، و البته که خیلی با بت رفتار خوبی نداشتن و مدام اونو مجبور به کار هایی میکردن که نمیخواد.
پس بت وقتی به سن خاصی رسید خونه رو ترک کرد.
اولش میخواست رویا بشه ولی وقتی دید نمیتونه تصمیم گرفت خطرناک ترین کابوس بشه از پدر و مادرش هم خطرناک تر و بهتر.
اولش حالت مزدور بود از کابوس های دیگه پول میگرفت و تو دنیا رویا کاراشون انجام میداد ولی بعد یه مدت خسته شد و رفت سراغ شیرینی پزی ولی نتونست دوام بیاره چون واقعا اشپز افتضاحیه و حوصله کار خونه نداره.
کم کم داشت از بیکاری دیوانه میشد که سازمان
پیداش کرد، بهش پیشنهاد کار داد و اونم با شک قبول کرد.
در ازاش پول زیادی هم گرفت.
راستش اون گاهی واقعا حوصله بچه نداره.
بعد این که کار قبول کرد اون و پارتنرش اولین بچه رو به فرزندی گرفتن.
اولش از بچه مطمعن نبود، نمیدونست مادر خوبی میشه یا نه ولی زیزی همیشه پشتش بود و هواش داشت و این تاثیر زیادی رو روحیش گذاشت.
کم کم از بچه ها خوشش اومد و بیشتر قبول کرد.
در رویای انسان ها:
اولش براش مهم نبود، گاهی خیلی خشن کار میکرد حتی با بچه های کوچیک ولی از وقتی بچه دار شد دیگه هیچوقت سمت بچه ها، افراد سن دار و افراد شکسته نرفت.
بجاش از اون موقع سراغ کسایی میره که بقیه ادما رو اذیت میکنن خصوصا بچه ها.
مثل والدینی یا سرپرست های بد، بچه دزد ها، افرادی که ازنظرش فاسدن و...
و اینم بگم اون گاهی تا سر حد مرگ روی افکار و خواب های این افراد تاثیر میزاره محض فان.
علایق:
موسیقی سنگین، قهوه تلخ، کتاب های فلسفی، ولگردی تو افکار مردم، لم دادن و استراحت.
چند فکت:
اون بین خفاش و موش، بال داره، از رنگ سبز متنفر، از بچه ها و نوجوانان شر متنفر و محض فان اذیتشون میکنه، از چای متنفر، موسیقی کلاسیک و اروم فقط اگه با زیزی باشه و زیزی انتخاب کنه گوش میده، از هوای افتابی متنفر ، اشپز خوبی نیست و از کار خونه بدش میاد، بیشتر وقتا بیرون خونس، خونواده براش دراولویت. درباره چشمش از اول همینطور بوده یادش نمیاد چه بلایی سرش اومده.
Post #8
7
غارت Photo