زابیرازیزی
درواقع هیچوقت به سرپرستی گرفته نشد
والدینی نداشت و تنهایی به راه خودش ادامه داد.
اون همیشه توسط بقیه کابوس ها بولی و اذیت میشد.
یه روز به این فکر کرد اگه کابوس شه قدرت و کنترل دست اونه اولش همه چیز خوب بود، حالا کسی شده بود که خودش بقیه رو اذیت میکرد
چه انسان ها چه بقیه رویا یا کابوس های دیگه
ولی طول نکشید از این کار خسته شد چون اصلا به روحیاتش نمیخرد.
وقتی رویا های دیگه رو دید که چه دنیای شیرینی دارن حسرت خرد
تا این که با یه سازمان اشنا شد که کوچولو های بی سرپرست یا بد سرپرست جمع میکردن و به افراد درست میدادن تا بچه ها زندگی راحت تری داشته باشن با اینده ای که میخوان.
زیزی خودش یتیم بود و تو حسرت داشتن خونواده، به سازمان پیوست و همون اوایل از کابوس به رویا تغییر کرد و الان سالهاست داره از بچه کوچولو ها مراقبت میکنه.
در خواب انسان ها:
معمولا سراغ بچه های کوچیک و تنها میره تمام مدت خوابشون کنارشون میمونه تا بیدار شن.
اجازه نمیده بچه ها مدت زیادی تو کابوس ها و تنهایی بمونن و عملا مثل والد مهربون عمل میکنه.
معمولا تو خواب:بچه های یتیم، بد سرپرست ادما هایی که حس دور افتادگی و تنهایی دارن، کسایی که امید ندارن و صدای تو سر کسایی میشه که به اخر خط رسیدن.
بهشون امید میده، راه براشون روشن میکنه و اجازه میده راه پیدا کنن.
علایق:
اروم کردن خواب و افکار سرباز های داخل جنگ، موسیقی های اروم و کلاسیک، کتاب، قهوه، تماشای ستاره ها، گشت گزار تو خواب بچه های کوچیک و مراقبت از عزیزان و بچه هایی که تحت سرپرستی اون و پارتنر ش هستن.
به علت مدیریت خوبش تو شرایط دشوار الان یکی از مدیران اون سازمان
چند فکت از زیزی:#moony
خیلی حرف نمیزنه، عاشق شعر و لالایی، وقتی استرس میگیره لالایی میخونه، نقاشی میکشه و وقتایی که ازاده معمولا داره اعضای اکیپ میکشه یا روی ایده های جدید مدیریتی برای بهتر کردن خدمت به کودکان تو دنیا رویا کار میکنه، همیشه سعی میکنه اروم باشه و از خشونت استفاده نکنه. هرروز سر تایم مشخصی میتونید اونو ببینید که اروم نشسته و همراه پارتنرش bat از قهوش لذت میبره.
معمولا قهوه ش باید کمی شیرین باشه با خامه روش به همراه تکه شکلات تلخ و کتاباش که معمولا درباره کنترل خشم، مدیریت، اشپزی و هنر از ابتدای تاریخ انسان ها تا به الان، عاشق گفتمان های فلسفی، شنوده خوبیه، با انسان های زخمی خوب رفتار میکنه همدلی نسبتا قابل توجهی داره با کابوس یا رویا های دیگه.
اون میتونه خیلی خوب از رنگ ها استفاده کنه.
اون و پارتنرش کوچولو های زیادی به فرزندی قبول کردن و ازشون مراقبت میکنن.
اون گذشته خودش پشت سر گذاشته و کسایی که ازارش میدادن بخشیده.
با همه خوبه تا وقتی که به دیگران اسیبی نزنن.
همیشه یه شنل داره که دورش، اون شنلیه که یه بار یه رویا بهش داد، اون رویا کمکش کرد خیلی تو تاریکی فرو نره و یادش باشه هروقت گم شد راه برگشت هست. درواقع مشه گفت یه نوع گل. هنوز یکم از کابوس های خطرناک میترسه.