✅ میثمِ دار؛ طنینِ جاودانِ عشق
گاهی کلامِ حق چنان در تار و پودِ جان ریشه میدواند که بریدنِ زبان هم نمیتواند فریادش را خاموش کند. در روزگاری که ترس بر دلها سایه افکنده بود، مردی از تبارِ عمار و ابوذر، سر بر آستانِ ولایتِ علی (ع) نهاد. «میثم تمار»، یار وفادار و رازدارِ مولا، به دار آویخته شد تا خاموش شود؛ اما چوبهٔ دار برای او منبری شد تا حقیقتِ ولایت را از فرازِ مرگ به گوشِ تاریخ برساند.
شیخ مفید (ره) در کتاب شریف الإرشاد این ماجرا را چنین روایت میکند:
عبیدالله بن زیاد، میثم تمار را به بند کشید و دستور داد او را بر درِ خانهٔ «عمرو بن حریث» به دار بیاویزند.
میثم تمار چون بر فراز چوبهٔ دار رفت، با صدایی رسا فریاد برآورد:
«ای مردم! هر کس میخواهد احادیثِ مکنون و شگفتانگیز را از امیرالمؤمنین، علی بن ابیطالب (ع) بشنود، بهسوی من بیاید!»
مردم گردش جمع شدند و او با شجاعت به بیان فضائل اهلبیت (ع) و رسوا ساختن بنیامیه پرداخت. عمرو بن حریث نزد ابنزیاد شتافت و گفت: «اگر این مرد را ساکت نکنی، دلهای اهل کوفه را علیه تو میشوراند!»
ابنزیاد خبیث گفت: «برو و بر دهانش لجام بزن!» و میثم نخستین کسی در اسلام بود که بر دهانش لجام زدند. روز سوم، مأموری با حربه آمد و بر پهلوی او زد و سرانجام زبانش را بریدند؛ همانگونه که سالها پیش امیرالمؤمنین (ع) نحوه و جزئیات شهادتش را به او خبر داده بود.
الإرشاد، ج۱، ص۳۲۳–۳۲۵
بحارالأنوار، ج۴۲، ص۱۲۱–۱۲۵
بر دار اگر کشند مرا، باک از آن کجاست؟
این چوبهٔ شهادت و این دارِ عشقِ ماست
تا واپسین نفس به لبم نامِ حیدر است
بر بریدنِ زبان، نفسِ حق چو رهنماست
↶【به ما بپیوندید 】↷
┄┄┅┅┅❅🌼❅┅┅┅┄┄
https://telegram.me/joinchat/PBT1azBkqtOPKyK5
Post #95934
313