نامهیکدختربهپدرش
گاهی از خودم میپرسم؛ گناه من چیست که دختر به دنیا آمدم؟
پدر جان، من هم فرزند تو هستم.
من هم روزی دستم را در دستت گذاشتم و به تو تکیه کردم. امروز ازدواج کردهام و مادر شدهام، اما هنوز دختر تو هستم.
میبینم برای پسرانت هر سال هزینه میکنی؛ خانه میخری، کمکشان میکنی و هر جا مشکلی دارند، پشتشان میایستی.
اما سهم ما دخترها چیست؟ گاهی یک لباس در سال... و همین.
من حسود نیستم و نمیخواهم چیزی از برادرانم کم شود. فقط دلم میخواهد ما دخترها هم احساس کنیم برای پدرمان مهم هستیم.
هیچوقت دلم نیامده روبهرویت بنشینم و از ته دل گلایه کنم؛ نه اینکه حرفی نداشته باشم، بلکه از روی احترام و ادب سکوت کردهام.
اما گاهی وقتی رفتار برادرانم را میبینم، دلم بیشتر میشکند؛ کسانی که با وجود همه حمایتهای پدر، حتی احترامش را هم آنطور که باید نگه نمیدارند.
پدر جان، چرا وقتی پسرت ازدواج میکند، باز هم پسرت میماند و حمایتت ادامه پیدا میکند، اما وقتی دخترت ازدواج میکند، انگار دیگر فرزند خانواده نیست؟
ازدواج کردن، دختر را از دختر بودنش جدا نمیکند.
وقتی تو مرا فراموش میکنی و هیچ توجهی به من نداری، گاهی حتی در برابر همسرم و خانواده همسرم احساس بیپناهی میکنم؛ چون وقتی دختر احساس کند پدرش پشت او نیست، ممکن است دیگران هم ارزش و جایگاه او را کمتر ببینند.
ما دخترها هم دل داریم.
ما هم محبت میخواهیم.
ما هم به حمایت نیاز داریم.
ما هم پدر میخواهیم؛ نه فقط وقتی کودکیم، بلکه حتی سالها بعد از ازدواج.
پدر جان، من چیزی بیشتر از برادرانم نمیخواهم؛
فقط میخواهم فرزند بودنم، بعد از دختر بودنم فراموش نشود.
❤️@mojalehzan
Post #6782
378
- 😢 18
- ❤ 4
- 👍 3