داستان جنجال اخیر سعید لیلاز و اون تعبیر توهینآمیزش درباره «لر بیسواد» رو همه شنیدیم، اما قول میدم تقریباً هیچکس نفهمید اصلاً چرا و چطوری لیلاز به این نقطه از تحلیل رسید!
اگر از ادبیات ناپسند و برچسب قومیتی او بگذریم، باید ریشه رو در خاستگاه فکریاش پیدا کرد؛ لیلاز در اصل یک «چپ توسعهگرا» است. در دکترین چپ کلاسیک، مهربانی، صفا و عدالت سنتیِ حاکمانی مثل کریمخان زند ملاک نیست، بلکه اصالت با تولید سخت، صنعتی شدن و تشکیل یک دولت متمرکز است.
از نظر تاریخی، درست وسط انقلاب صنعتی اروپا، نگاه انزواطلبانه و ساختار ایلیاتی زندیه باعث شد ایران از شبکه اقتصاد جهانی عقب بمونه و فرصتهای تجاری خلیج فارس بسوزه؛ در حالی که قاجارها با همه بیکفایتیهاشون، حداقل الفبای این بازی و لزوم تأسیس ساختار مدرن رو فهمیدند.
بنابراین، اعتقاد راسخ لیلاز اینه که خلیج فارس و تنگه هرمز همیشه اصلیترین ناموس ژئوپولیتیک و آخرین اهرم فشار اقتصادی ایران بوده و هست و کشور باید با واقعگرایی خشن (Realpolitik) از این قدرت سخت برای باج ندادن به غرب استفاده کنه!
اما به نظر من، این تحلیل یک قطعه گمشده داره؛ بازدارندگی هستهای و تنگه هرمز رقیب هم نیستند، بلکه کاملاً مکمل یکدیگرند.
تنگه هرمز ابزار تهاجم و فشار اقتصادی در روزمرگی سیاست است، اما اگر سپر هستهای نباشه، بستن تنگه میتونه بهانهای برای حمله نظامی مستقیم ابرقدرتها بشه. سلاح هستهای دقیقاً مثل اون وِرد جادویی عمل میکنه که به قدرتِ تنگه، ثبات و مصونیت استراتژیک هدیه میده تا کسی جرات تجاوز به خاک کشور رو نداشته باشه. شطرنج بیرحم دنیا، هم اهرم فشار میخواد و هم سپر مطلق!
به قول ترامپ اگر ایران سلاح هستهای داشت، ما با آنها تماس میگرفتیم و میگفتیم: آقایان، آیا امکان دارد که با هم ملاقات کنیم؟
🔗 Pegah (@pegita_gh)
@mohem_mat
Post #143190
3.11K
- 🤣 31
- 👍 28
- 👎 12
- 😴 2
- ❤ 1
- 😁 1
- 🥴 1