کسی ما را ندید؛ نه روزی که پای میزهای انتگرال و طراحی خشکمان پیر شدیم، و نه روزی که با یک امضا، تمام آرامش شبانهمان را گرو گذاشتیم.
راستش را بخواهید، کار کردن در مهندسیِ امروزِ ایران، شبیه راه رفتن روی لبهی تیغ است. از یک طرف تورمی که با تعرفهها هیچ سنخیتی ندارد، و از طرف دیگر نگاهِ کارفرمایی که فکر میکند ناظرِ پروژه، مانعِ کارش است نه محافظِ جان و سرمایهاش!
ما مهندسها آدمهای حسابوکتابیم؛ اما هیچ فرمولی پیدا نمیشود که بتواند استرسِ یک گزارشِ نظارت یا سنگینیِ سایهی «شورای انتظامی» را محاسبه کند. روزی که پروانه گرفتیم، فکر میکردیم به جایگاهی رسیدهایم که حاصل سالها زحمتمان است؛ اما بعد فهمیدیم داریم مسئولیتِ تصمیمهایی را به دوش میکشیم که گاهی حتی اختیاری در اجرایشان نداشتیم.
با این همه، فردا صبح که بشود، دوباره کلاه ایمنی را سر میگذاریم، پوتینهای خاکی را میپوشیم و راهی کارگاه میشویم. چرا؟ چون این خاک را، این آجرها را و این ساختن را دوست داریم... حتی اگر به قیمتِ تمامِ استرسهای هر روزهمان تمام شود.
شما هم وقتی توی کارگاه به بنبست میخورید، با خودتان میگویید: "اصلاً این همه استرس، میارزید؟
🔹 moghararatAi.com
وبسایت هوشواره مقررات ملی ساختمان . پاسخ معتبر و مستند به سوالات مربوط به 24 مبحث مقررات ملی ساختمان
Post #20
810