یکی از دوستان در MofiTalk پرسید که:
"پیام آخرتون در من حس خشم و لج ایجاد کرد و این متناقض با صحبتی بود که در پیامتون کردید"
این من را به فکر فرو برد
اندکی مشغله داشتم اما در میان اون ها داشتم بهش فکر میکردم
چه شد که من هربار که این پیام را میخواندم حس خشم نداشتم و درک نمیکردم، اما در مخاطب پیامم، یک مفیداتی، همچین حسی ایجاد شده بود؟
با ایشون صحبت کردم در گروه و پی وی...فکر کردم
و به پاسخش رسیدم
نقطه تعیین کننده را یافتم
یک فلسفه، یک گزاره و نگرش که منشأ این اختلاف در احساس و برداشت بود
و این مثال و سوال، من رو به این فلسفه ریشهدار رسوند
«محمدرضا، فرض کن سال ۱۴۰۴ است، انقلابی سال ۵۷ رخ نداده بود، هنوز نظام شاهنشاهی پهلوی بر مسند قدرت در ایران بود. وضعیت اقتصادی و اجتماعی حکومت افتضاح بود و با ظلم و قساوت فراوان با مردم و معترضان برخورد می کرد. بارها اعتراضات مردم را سرکوب و عده ای کشته شده بودند. حکومت کاملا ضد دینی عمل میکرد و متدینین بسیار ناراضی بودند. مخالفین از حکومت زیاد بودن اما هیچ رهبر و جریان مخالفی که عرضه انقلاب و رهبری تعویض قدرت را داشته باشد وجود نداشت. خمینی سال ۶۱ فوت کرده بود و پس از او فرد دیگری نبود.اما همزمان، حکومت قدرت نظامی و امنیتی خوبی داشت، توانسته بود اقوام متکثر را کنار هم جمع کند و ایران را زیر یک پرچم نگه دارد. حتی در سال ۶۱ یک جنگ بزرگ با عراق را بدون دادن یک وجب خاک پشت سر بگذارد.
اکنون آمریکا اولتیماتوم به حکومت پهلوی داده است که سرنگونت میکنم و باید فلان کار را بکنی یا نکنی. ناوهایش را آورده است، گارد حمله گرفته است، رسماً از براندازی نظام شاهنشاهی پهلوی حمایت کرده است و چند بار نیز تلاش کرده تاکنون و موفق نشده. هر سال حکومت پهلوی در ۲۲ بهمن، یک تظاهرات برای بزرگداشت شاهنشاهی برگزار میکند.
«آیا من به عنوان یک فرد ناراضی از حکومت پهلوی، که دوستان و عزیزانی را توسط حکومت از دست داده ام و آسیب دیده ام، در این شرایط، در تظاهرات سالگرد شاهنشاهی پهلوی شرکت می کردم؟»
این سوال من رو به عمق فلسفه ای برد که توجه زیادی بهش نکرده بودم.
اکنون اما به پاسخش برای خودم رسیدم. به زودی در موردش خواهم گفت
تا اونموقع، شماهم میتونید در موردش فکر کنید....شما چطور؟ خودتون رو تصور کنید....چکار میکردید؟
🆔 @mofidot
Post #350
1.67K