در آستانهیِ پیری، گلایه از شبِ دنیا
بد است مردِ حسابی، به احترام دیازپام
بدون غصه و بوسه، تلاش کن که بخوابی
تو مثلِ پردهی خانه، وبالِ گردن روزی
کسی نگفت نباید، که از نهاد بسوزی
تو آفتاب نبودی، که بیدریغ بتابی
چه اسبها که درونت، به اهتزاز درآمد
به شِیهه عُمرِ گلویت، کشانکشان به سر آمد
تو را که بست به گاری، که روزمزد عذابی؟...
[حسین صفا]
Post #12
87

- ❤ 4