Post #60846
16.8K
در این دیار که روزگار بر آن تیغ گزند نهاده است، بزرگسالی به منزلهی بر کشیدن جامهای از رنج و وقار است بر تنِ آدمی، چنان که پهلوان در سپیدهدم نبرد، زره بر تن میکند بیآنکه فرصت شکایت جوید. اکنون که دی ماهِ سنگدل، خاموش و سرد بر کوی و برزن نشسته و برفِ سپید به خون دلیران رنگ گرفته، مردمان را چاره جز آن نیست که بار زندگی را بر دوش کشند و آتش چراغ خویش را از گزند باد مصون دارند. هر بزرگسال در این هنگامه، چون سالاری خاموش است که دلش از اندوه پر، اما گامش استوار میماند؛ زیرا که اگر در این سرمای جهان، دست از تکاپو بشوید، خاک غم، ریشهاش را میخشکاند. پس چنین است که مردمان، با دلی شرحهشرحه، باز هم فرمان روزگار را به جان میخرند و راه را ادامه میدهند تا یادگار انسانیت در این بادهای بیامان گم نگردد.