علفـزاٰرِ بوریـا🌟
︐ گیتي خیالیام پر است از دشت هاے بوریا، پاپیروسهاے کہنهاۍ که نوشتههایم بر آنها میماسند و چشمانِ گیرا و هلالےات واژههایشان را بر قلبم بازتاب میکنند، طراوتِ صنوبرها همچون رعدے برقآسا به مشام میرسد و بدنِ ظریف اما مستحکمت از پشتِ تپه های فراخ هویدا میشود، نسیمِ دریاچه را میبینم که با چه لطافتے گیسوانِ پړیشانت را در هوا پیچ و تاب میدهد و ګرانهی آسمان در سیطرهی حضورِ تو درخشانتر از هر زمانِ دیگرۍ به بزم و سرور میپردازد، حال تو را در آغوش زهوار در رفتهی خود میابم در حالے که جوهرهی وجودم به مانند سلحشورۍ گرگین میماند که برای محافظت از خاطړهی تو حاضر است جهانِ آدمیان را به نیستے بکشاند! اما افسوس که طلسمِ دوست داشتنم برای زندگے بخشیدن به قلبِ سرخفامت ګافے نبود چرا که به دنیا آمدهایم تا بمیریم و من براۍ یادگرفتنش، باید به همراهِ خاطړاتت میمردم.
࣪ آنـائیلهیفـدهجـ ـولاے
دوهـ ـزاروبیسـتوچـهاࢪ ࣪
Post #40863
48.5K