به جان میخرم زندگی در آتش را؛ گداخته شدن در آتش، سوختن در حرارت، مدفون شدنِ روح و حتی مرگ را.اما پذیرفتنِ حالتِ تو را نمیپذیرم؛ بارانِ اشکِ تو را نمیپذیرم، چشمانِ سردِ تو را نمیپذیرم و تنهاییِ بعد از تو را نیز نمیپذیرم. تا جهان نام مرا در فهرستِ زندگانِ خود حفظ کند، به دنبالِ جذبِ تو خواهم بود. باران ببارد، برف ببارد، تگرگ ببارد، بهمن بیاید؛ تکتکِ اینها را پشت سر میگذارم و دنبالِ تو خواهم آمد.
بیپناه، میتوانم پناهِ پنهانِ تو در تاریکی باشم؟ــ از پناهی برای بی پناهش؛ او
