دریچهی دلنوشتههای من
https://t.me/ml_rustami
Post #213
1.71K
روبهروی آینه ایستاده است. زیر لبش وردی را زمزمه میکند. چهار انگشتی اگر پا را جلوتر بگذاری و گوشها را از بازیگوشی وابکنی, خواهی شنید: اللهم کما أحسنت خَلقی فأحسن خُلقی.
آینه او را یاد خیلی چیزها میاندازد. کودک که بود رو به آینه با خودش حرف میزد, درد دل میکرد و همهی آنچه را که در لایههای ذهنش نقش بسته بود, به زبان میآورد. اکنون به وضوح دیده میشود که هم خَلقش دگر شده هم خُلقش. دیگر نمیتوان تارهای سپید موهایش را ندید. چهرهاش پخته مینماید. چین مختصر پیشانیاش حکایت از انباشتن تجربه دارد. تلخ و شیرین, غمانگیز و فرحزای. از تجربهها آنچه قابل گفتن است خاطره و آنچه قابل گفتن نیست راز است. البته کفهی دوم سنگینتر است و سکوت گاه طولانیاش دلیل. اغلب در مجالسی که هر کس هر گپ را بیآن که مزه مزه کند, میپراند, او با تمام سبک و سنگین کردن سخن باز از گفتن ابا میورزد.
همچنان خیره به آینه خاطرات چون فیلمهای سیاه و سفید قدیمی از نظرش میگذرد. کارهای کرده و نکرده, تصمیمهای درست و نادرست, حرفهای گفته و ناگفته. گفتههای بهجا گفته و بیجا گفته. راههای رفته و نرفته. خواستهها و نخواستهها. عشق, نفرت, خشم, مهر, بخشش و...
به راستی اگر روزی از همهی اینها بازخواست شود او چه پاسخی خواهد داشت؟
از فکر به این موضوع طفره میرود و یا هم به زعم خودش میخواهد زیر سبیلی رد کند. بگذار چنین کند آخر چه؟
آینه! آینه! رفیق قدیمی!
او کماکان خیره به آینه است...
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
آینه او را یاد خیلی چیزها میاندازد. کودک که بود رو به آینه با خودش حرف میزد, درد دل میکرد و همهی آنچه را که در لایههای ذهنش نقش بسته بود, به زبان میآورد. اکنون به وضوح دیده میشود که هم خَلقش دگر شده هم خُلقش. دیگر نمیتوان تارهای سپید موهایش را ندید. چهرهاش پخته مینماید. چین مختصر پیشانیاش حکایت از انباشتن تجربه دارد. تلخ و شیرین, غمانگیز و فرحزای. از تجربهها آنچه قابل گفتن است خاطره و آنچه قابل گفتن نیست راز است. البته کفهی دوم سنگینتر است و سکوت گاه طولانیاش دلیل. اغلب در مجالسی که هر کس هر گپ را بیآن که مزه مزه کند, میپراند, او با تمام سبک و سنگین کردن سخن باز از گفتن ابا میورزد.
همچنان خیره به آینه خاطرات چون فیلمهای سیاه و سفید قدیمی از نظرش میگذرد. کارهای کرده و نکرده, تصمیمهای درست و نادرست, حرفهای گفته و ناگفته. گفتههای بهجا گفته و بیجا گفته. راههای رفته و نرفته. خواستهها و نخواستهها. عشق, نفرت, خشم, مهر, بخشش و...
به راستی اگر روزی از همهی اینها بازخواست شود او چه پاسخی خواهد داشت؟
از فکر به این موضوع طفره میرود و یا هم به زعم خودش میخواهد زیر سبیلی رد کند. بگذار چنین کند آخر چه؟
آینه! آینه! رفیق قدیمی!
او کماکان خیره به آینه است...
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
- 👍 2




