هر چند دست، اشک مرا در میان گرفت
با بیل راه سیل مگر می توان گرفت؟
مانند حورِ بعد جماع و بکارتش
در من همیشه رنج و غمی تازه جان گرفت
از فرط درد بره ی لاغر شدم که گرگ
هر جا دهان گرفت فقط استخوان گرفت
سیبی گذاشت روی سرم دست روزگار
در عین حال فرق مرا هم نشان گرفت
دنیا شبیه مزرعه بود و مترسکم
صرفاً مرا برای خودش پاسبان گرفت
دنیا خسیس بوده و هرگز نمی شود
چیزی به درد خورد از این حیف نان گرفت
#مولاداد_رستمی
@saghfe_aseman2
Post #84
1.15K
Forwarded from سقف آسمان