سه سال پیش یکی از جوانان خویشاوند ما با نامزدش اختلاف پیدا کرده بود، شبی مهمان ما بود و پدر و مادرم برای خیرخواهی او را نصیحت میکردند، این وسط من هم چیزهایی گفتم. این جوان کلهشقتر از آن بود که ما بتوانیم رامش کنیم. کوتاه بگیرم، پس از رفتن مهمان مادرم گفت: ای یکی از اوبه میگفت یکی از شافلون.
منظورش این بود که این پسر پراکنده و بیربط حرف میزد. من برای نخستینبار بود که این جمله را میشنیدم. برایم جالب بود که مادرم هنوز شافلان را به ذهن داشت، با آن که نمیدانست شافلان همان پشتون زرغون امروز است.
اصالت را نمیتوان از بین برد. تاریخ را نمیتوان فراموش کرد. در گذشته بست نشستن خوب نیست، اما از گذشته نمیتوان گذشت.
به گفتهی ما زندهجانیها:
علف رو ریشهی خو سَوز مکُنه!
@ml_rustami
Post #529
995
- ❤ 34
- 😁 6
- 👏 5
- 👍 2
- 🥰 1