TGViewer
مولاداد رستمی مولاداد رستمی @ml_rustami · 1.03K subscribers
Post #476 1.19K
بسیار سفر باید...
تا همین دو هفته پیش جز هرات و بادغیس من هیچ بخش دیگری از کشور را از نزدیک ندیده بودم؛ به لطف دوستان صاحب‌دل، طی نه روز، کشورگردی‌ای کردیم که جهانی تجربه و درس و خاطره را برای‌مان به ارمغان داشت. از هرات به بادغیس، فاریاب، جوزجان، سرپل، بلخ، سمنگان، بغلان، پنجشیر، پروان، کابل، میدان وردک، غزنی، زابل، قندهار، نیمروز، فراه و باز هرات. سفری که خسته‌ی‌مان کرد اما خوش‌آیند بود، بی‌خوابی‌مان داد اما آرامش داشت، ترساندمان اما هیجان‌انگیز بود. از دشت و کوه و دره و رود گذشتیم، از جاده‌های خاکی و کوتل‌های پیچ و خم خورده و گاه خطر‌ناک ( به ویژه از بادغیس تا فاریاب که پدرمان را درآورد)، از دل شهرهای پر جنب و جوش، جایی گرم و جایی سرد، جایی سرسبز و زیبا، جایی خشک و خشن ( چون قلات مرکز زابل) و جایی غم‌انگیز ( چون پنجشیر و غزنی). با آدم‌های گوناگونی سرخوردیم، از تیره‌های گوناگون از نواحی گوناگون و با لهجه‌های گوناگون، ویژه‌گی مشترک همه‌ی‌شان مهربانی و مهمان‌نوازی بود، میزبان‌مان در بالامرغاب بادغیس؛ در میمنه حاجی نعمت الله جوان عیار؛ جبار بای پیرمرد خوش‌طبع و خوش‌مشرب از روستای قُرُق‌سای در اطراف شهر میمنه، وقتی بعد از نماز شام دم مسجد با ما حرف می‌زد گفت که خانه‌ای به هرات دارم، به شوخی گفتم: اتفاقا ما هم برای گرفتن مالیاتش آمده‌ایم، از ته دلش خندید خیلی هم خندید؛ رود مرغاب، قیصار، میمنه، خواجه سبز پوش، اندخوی، شبرغان، بلخ، مزارشریف، حیرتان، آمو، سمنگان، دره‌ی تاشقرغان، پل‌خمری، خنجان، سالنگ، جبل السراج، رخه، عنابه، شتل، بازارک، چاریکار، کابل، قندهار، گرشک و حتی دشت سوزان بکوا و... بیش از تصور پیشین من زیبا بودند؛ در شبرغان در مسجد انقره/ امیر علی‌شیر نوایی نماز خواندیم، جوانی که هیچ نمی‌شناختیم‌اش ما را به باغی برد و شب را میزبان ما بود، او از مهربانی مردم هرات می‌گفت، می‌گفت هفته‌ی پیش از ایران آمده و دیده که هراتی‌ها چه می‌کنند و چه کرده‌اند. در بلخ به زادگاه مولانا رفتیم، حس و حال عجیبی داشت، همین که وارد بلخ شدم چهارراهی را یافتم که به نام شخص معلوم‌ الحالی بود "محمد گل مومند" و شعرهای این آدم را بر نماد وسط چهارراهی نوشته بودند، حالا بماند در بلخی که هزاران شاعر دارد نماد محمد گل مومند چرا باشد؟ در سمنگان آقای نادری ما را به تخت رستم برد، با لهجه‌ی زیبایش همه‌جاها را معرفی کرد و پیرامونش توضیح داد، چند گردش‌گر ژاپنی هم آمدند، یکی از هم‌سفران ما که خوب بر زبان انگلیسی چیره است با یک مرد ژاپنی اندکی گپ زد. از جبل السراج که به سمت پنجشیر می‌رفتیم حس غریبی داشتم، پنجشیر را بدون مرد پکول‌پوشش خانه‌ی عزا می‌دیدم، آخر من از کودکی عشقی توصیف‌ناپذیر به مسعود داشتم و دارم، ابهت پنجشیر از خروش رود و بلندای کوه‌هایش معلوم بود، صدای تکاتک تفنگ‌ مسعود و یارانش را می‌شنیدم، خفت دشمنانش را قراضه‌تانگ‌های کنار راه فریاد می‌کشید، او اما چون شیری در بیشه‌اش بر بلندی سریچه، آرام خوابیده بود.
در دروازه‌ی کابل آوای صائب تبریزی به گوش می‌رسید:
خوشا عشرت‌سرای کابل و دامان کهسارش
که ناخن بر رخ گل می‌زند مژگان هر خارش
در این سفر دو چیز مرا خیلی ناراحت کرد:
از کابل که به سمت غزنی می‌رفتیم، در ماشین فرصتی دست داد تا سری به صفحات مجازی بزنم، خبر درگذشت استاد صالح محمد خلیق را دیدم، نیم‌روزی که در مزار شریف بودیم به استاد و دوستان اهل فرهنگ و دیدن‌شان فکر می‌کردم اما نیم‌روز را مجال هماهنگی و دیدن نبود که کاش می‌بود؛ من فقط یک‌بار استاد خلیق را از نزدیک دیدم، زمستان پار در تهران، در یک همایش دو روزه‌ی علمی با هم بودیم، اما از کارکردهای زرین استاد آگاه بودم،
و دیگری دیدن غزنی که اصلا آن‌گونه که باید می‌بود نبود، شکوه غزنه‌ی تاریخی کجا و غزنی کنونی کجا؟

@ml_rustami
  • ❤ 22
  • 🥰 2
  • 👏 2
  • 🤩 2
More from @ml_rustami
  1. Sep 21, 2026بی‌چاره منم که آبِ بین شیرم از دست خودِ باخته‌ام دل‌گیرم روشن شده در میان باران آتش یک لحظ…
  2. Sep 9, 2026روانت شاد!
  3. Aug 24, 2026حمد خداوند متعال در بوستان سعدی | بوستان https://youtube.com/watch?v=rhBd7RMTomQ&si=cA59TI…
  4. Aug 18, 2026نخستین برنامه از شرح بوستان سعدی!
  5. Jul 19, 2026اول به این عکس‌ها نگاهی بیندازید، تا ماجرای‌شان را بگویم! . . . خوب، نگاه کردید؟ این عکس‌ه…
  6. Jul 14, 2026در کشور ما بین برخی یک برداشت نادرست از نام سه کشور تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان که هم‌…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →