_ ایشته خدا داغ دیگهای به دل مه گذشت ننه!
_ ایشته عمهی پنک سیاهی دشتی ننه!
عمه به ایران رفت، شد همهی کس دختر و نوههای خرد و ریزش، رامین، طارق، پروانه، بهار.
پارسال برگشت، چندی پیش گوشی هوشمندی پیدا کرده بود، با نوههایش تصویری گپ میزد:
_ کو ننه همی شماره پروانر بگیر
_ انی هی بوق میخوره عمه! لب تخت بستکین خوب آنتن میده
آخرین پنجشنبه، مستند جهاد هرات را با محمد اویس نگاه میکرد:
_ ای دورون انقلابیا بوده ننه جان! ما همیته از دست طیارهها میجستیم، اینا چریکاین، به کله تانگا تفنگ میزنن
پدر بیرون شد که به گوسفندها سر بزند، من هم کودک درونم از قنداق باز شد، با محمد اویس و عتیق الله شروع به شوخی و سر و صدا کردیم:
_ هوش کو ننه جان حالک میخوره بالشت به گردهیی
و این آخرین کلمههایی بود که از عمه شنیدم.
ادامه دارد...
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #382
1.24K
- 😢 26
- 👍 4