TGViewer
مولاداد رستمی مولاداد رستمی @ml_rustami · 1.03K subscribers
Post #325 2.03K
پنجره‌ای رو به گذشته
شش
همه جا تاریک بود، سیاه بود، فقط می‌شد تیره و تار درختان توت چهار طرف محوطه را دید. محوطه‌های زنده‌جان تا دل آدم بخواهد درخت توت دارد، آخر این مردم علاقه‌ی ویژه‌ای به کرم ابریشم دارند و غذای این کرم هم برگ توت است. چشم هیچ چیزی را درست نمی‌توانست ببیند، حتی دست‌هایم را که دور پاها حلقه شده بود، ماری را می‌مانستم که روی گنج چنبره زده باشد، نه این است که خرمن گندم برای یک مرد ده کم از گنج نیست، دانه‌های گندم طلاست و مرد کشاورز روستایی زرگر. روستایی‌ها درو گندم را با زرگری مقایسه می‌کنند و گاه تشبیه مضمر تفضیلی به کار برده و می‌گویند: در فصل درو، زرگر از پی زرگری‌اش بلند می‌شود. آخر چند ماه باید زحمت کشید، تخم پاشاند، گاو راند، بیل زد، پلکی کشید، بوته به بوته آب را همراهی کرد تا از در آغوش گرفتن گندمی در نرود؛ باز باید کمر بست، درو کرد، وجب به وجب با منگال زمین را طی کرد، دسته کرد، پشته کشید و خرمن انباشت، تا بلکه بشود لقمه نانی سر سفره گذاشت؛ آن‌هم اگر سال خشکه نشود، گندم را هوا نزند، سیه‌قاق نگیرد، خوک‌ غُروق لگد‌ نمالد، سیل بهار زیر لای دفن‌ نکند و هزار و یک بلای دیگر.
کم کم داشت خوابم می‌برد، روی خورجین چمپاته زده بودم، گاه چشمانم را می‌بستم، سیاهی بیشتر می‌شد، می‌ترسیدم و دوباره چشم وا می‌کردم و باز سیاهی در سیاهی، خرمن در محوطه و محوطه در حصار درختان توت، که کل‌شان کرده بودیم، که تازه شوشک‌های‌شان داشتند قد می‌کشیدند. کل‌شان کرده بودیم تا برگ‌ها خوراک کرم‌ها شوند و کرم‌ها زندانی پیله.
چند روز پیش خانه‌ی ما پیله‌چینی بود، زن‌های هم‌سایه جمع بودند، از هر دری سخن می‌گفتند، می‌گفتند طلاهای عمه عالم گم شده، می‌گفتند جعبه‌ی بعضی تا ده من هم جواب داده، می‌گفتند کُخ‌های زن فلانی سر تار و تنش مرده، می‌گفتند فلانی از قلعه‌ی نو برگ خریده بوده، زمین را سم‌پاشی کرده بودند، از تمام جعبه‌‌اش فقط یک بردست کُخ مرده را جمع کرده، می‌گفتند  دیروز جایی پیله‌چینی بودیم، تا آخوند اذان خفتن را داد، پیله پاک می‌کردیم، تا ظهر که فقط از ته خاشه‌ها به‌درکردیم، نقره کردن هم ما را پیس کرد، پیله‌ها لَمَشت بود، سه جعبه ور داشته بودند، مسلمان‌ها شو دارند، از ما که تا همین یک جعبه را برگ می‌آورد صد رقم قورتُم پُرتُم می‌کرد، می‌گفتند به نیت‌شان بود که گو کخ‌ها را هم به سر ما بیرون کنند، می‌گفتند سبزه... آه سبزه، او را به ایران برده‌ بودند، عروسی کرده بودند، دختر ساده و بی‌آلایشی بود، دختر روستا، مطبخ سیاه دیده و دیگ‌دان، با اجاق‌گاز آشنا نبود، تحقیرش می‌کردند، شوهر پسش می‌زد، او را با دختران رنگ و لعاب مالیده‌ی تهرانی مقایسه می‌کرد، پیش از عروسی‌اش ندیده بود، او که کارد به استخوانش رسیده بود، دیگر تاب نیاورد، جنازه‌اش را پدر شوهرش به زنده‌جان آورد، ماه رمضان بود، دل سنگ برای مادرش آب می‌شد، پدر گریه نمی‌کرد، از درون داشت خودش را می‌خورد که چرا دخترش را با دست خود به کشتارگاه فرستاده،  چادر سفیدی که او بر سرش انداخته کفن بوده و نانی که بر کمرش بسته آخرین لقمه‌های روزی‌اش از دنیا.
هم‌چنان تنها، کنار خرمن، روی خورجین‌ چمپاته زده بودم و به سبزه‌ها فکر می‌کردم، به سبزه‌ای که سرش را بریدند، شب عروسی گفتند باکره نبوده و هیچ وقت ثابت نشد، به سبزه‌ای که دستش را شکستند و او غذا می‌پخت، بچه شیر می‌داد، سر تنور می‌رفت و گپ مادر شوهر را می‌کشید، به سبزه‌ای که...
پدر با گاوبند‌های محمد اکبر که ما من‌دَگبر می‌گفتیم به من رسید، از جا برخاستم، جلو گاوها را گرفتم، پدر چَپَر را از کنار خرمن کشید و به یوغ گاوبندها بست.
ادامه دارد...

#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
  • ❤ 16
  • 👍 4
  • 🥰 1
More from @ml_rustami
  1. Sep 21, 2026بی‌چاره منم که آبِ بین شیرم از دست خودِ باخته‌ام دل‌گیرم روشن شده در میان باران آتش یک لحظ…
  2. Sep 9, 2026روانت شاد!
  3. Aug 24, 2026حمد خداوند متعال در بوستان سعدی | بوستان https://youtube.com/watch?v=rhBd7RMTomQ&si=cA59TI…
  4. Aug 18, 2026نخستین برنامه از شرح بوستان سعدی!
  5. Jul 19, 2026اول به این عکس‌ها نگاهی بیندازید، تا ماجرای‌شان را بگویم! . . . خوب، نگاه کردید؟ این عکس‌ه…
  6. Jul 14, 2026در کشور ما بین برخی یک برداشت نادرست از نام سه کشور تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان که هم‌…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →