قبلهام رو به من ای کاش نمازی بشود
میروم سمت نشیبی که فرازی بشود
غزهام روی سرم صندوق نان افتادهست
به کلاغان برسانید غذا آمادهست
شده از نیش سگانم بستانید به زور
تکهای از بدنم را بسپارید به گور
لاشهخواران جهان را چهقدر سیر کنم
استخوانم نکند بین گلو گیر کنم
آهم از دسترس گوش جهان بیرونم
بین یک مرثیه من تازهترین مضمونم
خاکم و تاج سری هم بشوم خاکم باز
از هیاهوی خودآراستگی پاکم باز
اگرم خار اجازت بدهد گل بکنم
لای این غنچه چه اندازه تحمل بکنم؟
اعتمادم که زمان پاک به بادم داده
مال مسروقهام از جیب عسس افتاده
مثل کشمیر شدم هر که به خود میکشدم
همه خواهان کلاهاند من اینجا نمدم
مثل خرما که غریبست سر سفرهی عید
بین دیوان غزلها دو سه خط شعر سپید
درکم و راه ندارم به خود از هیچ طریق
مثل تفسیر پر از مغلطه از عهد عتیق
آبرویم بروم باز نخواهم گردید
رفتنم رفتن عمر است بدون تردید
بادم از در به دری خاک به سر میریزم
ریگم و کوه اگر هم بشوم ناچیزم
تا بدانند چهها میگذرد در دل تنگ
مثل بادام سرم را بشکستند به سنگ
گفتن از درد دل آدمیان میکاهد
زخم چرکینشدهای باز شدن میخواهد
جسد غزهام ای کاش پس از ختم دعا
از دهان سگ ولگرد بگیرید مرا
من بخارایم و در دست تزار افتادم
شاهم از اصل خودم حین فرار افتادم
شهرزادی که مرا قصه کند پیدا نیست
وسط این همه شب هیچ برایم جا نیست
هرچه در جیب من افتاد برآمد ماری
آنچه از کوفه نوشتند منم انگاری
یک زمان خاطرهی سیطره بر بغدادم
لشکر خان مغول میگذرد از یادم
گاه مانند خراسان که فراموش شدم
قدر تاریخ جسد آمد و من دوش شدم
گوشم و چشم به راه خبر آوازم
من در این برجک تنهایی خود سربازم
دلم و تنگ همان عربدهی دُردکشان
مسجد قُرطُبه آنگونه که دلتنگ اذان
دیگر این حال برای همه نامطلوب است
سیستان منتظر آمدن یعقوب است
جای این قدر سخن مرد عمل باید بود
شاعر آزرده زیادست بغل باید بود
تو که از بتکدهی بابلیان بیزاری
شهر خالی شده خوبست تبر برداری
شده پیراهن خود را به سر چوب بزن
کمر مار بهدوشان زمان را بشکن
بپر از آتش سودابه اگر معصومی
لااقل آه بکش ظالم اگر مظلومی
برف واخانی و پامیر گلاندود نباش
ناامید از سر هم کردن یک رود نباش
تو همان خشت خَرَندی که اگر برخیزی
سقف را بر سر ایام فرومیریزی
#مولاداد_رستمی
@ml_rustami
Post #315
2.78K
- ❤ 39
- 👍 6
- 👏 4
- 😢 3
- 🔥 2
- 🤩 1