"گزنوفانس همینطور به عنوان اولین فیلسوفی شناخته میشود که با پرسشهای معرفتشناسانه مواجه شد و پیشنهاد کرد که وقتی میگوییم چیزی را 'میدانیم'، آن معرفت واقعا تنها یک 'باور صادق' است؛ فرضیهای که به اندازه کافی خوب است تا کار را با آن شروع کنیم. یک 'حقیقت-واقعیت' وجود دارد، اما همیشه ورای فهم انسانی ماست. تنها کاری که میتوانیم انجام دهیم این است که فرضیات خود را اصلاح کنیم تا به تدریج به نزدیکی آن حقیقت برسیم."
بخوام براتون واضحتر توضیح بدم، قبلا انگار همش فکر میکردم که هر کاری هم که بکنم تهش فقط میتونم یه خدمتگزار باشم. فقط میتونم از بقیه اطاعت کنم. فقط میتونم دستورات بقیه رو دنبال کنم. الان فهمیدم که من تمام این مدت میتونستم مدیر باشم، میتونستم راهبر باشم و میتونستم به همه چی به ارادهی خودم جهت بدم ولی گذاشتم این حق ازم گرفته بشه.
از جهتی این که آدمایی که سگ حیوون موردعلاقشونه هم کمبود محبت دارن و به خاطر محبت و توجه ممکنه به سمت هر آدمی کشیده بشن رو هم میتونم قسم بخورم روش ولی نمیتونم ثابتش کنم.
تغییر نام فقط اونجاش که برای موقعیتهای رسمی اسم شناسنامهایت رو میخوان و تو فقط دو دقیقه مثل احمقا اونجا وایسادی و سعی میکنی اون اسمی رو که دیگه چند ساله حتی نشنیدیش پردازش کنی و تحویل بدی.
یه نوع افسردگی رو کشف کردم در خودم که به این صورته؛ سریال های طولانی میبینم و قسمتای آخر رو با غم زیاد و بعد سریال حتی اگه هپی اندینگ باشه، افسردم احساس میکنم از دنیایی که نسبت بهش احساس تعلق دارم پرت شدم بیرون در حالی که در خط مرزی دیگه ای زندگی در اون جریان و ادامه داره.
موسیقی، فیلم، کتاب، هنر، و هر اثر قابل خلق دیگهای، در درجهی اول برای دوست داشته شدن ساخته شده. پس فقط همین کار رو بکنید. بذارید اون عدهای که دوست ندارند دوست نداشته باشند. و بعد خودتون تا هر جا و هر حدی که میتونید دوست داشته باشید.
رادیو میم.کاف 📻درخواست من این نیست که کسی در برابر یک سبک موسیقی، یک خواننده، یا هر چیز خاص دیگهای نفرتپراکنی نکنه. چون فکر نمیکنم همچین چیزی ممکن باشه. فکر نمیکنم بتونم آدمی که از خصومت و تحقیر پر شده رو در جایگاهی قرار بدم که بخوام ازش چیزی درخواست کنم.
اما میتونم از عدهای که چیز خاصی رو دوست دارن و بهش علاقه دارن درخواست کنم که خودشون رو سرکوب نکنند. اجازه ندید کسی بهتون بگه چی رو باید دوست داشته باشید و چی رو نه، و مهمتر از اون اجازه ندید که به خاطر حرفهای بقیه و دوستداشتن چیزی که دیگران تاییدش نمیکنن، احساس بدی داشته باشید.