چیزی که دوست خودکشیگراش براش مینویسه:
"رمان عزیز، اگر تمایل داشتی در مراسم تشییعجنازهی یک تازهمرده شرکت کنی، وقتی کارم به آن جا رسید، یک پیراهن روشن خوشگل بپوش و یک شلوار روشن و بنشین بر یک بالکن و در غروب خورشید یک گیلاس شراب سفید بنوش به سلامتی من. به هیچ وجه نیا اینجا. مجلس ترحیمی نباید گرفته شود. همچنین قبر هم همینطور."
چیزی که در جواب دوستش مینویسه:
"امروزه روز بدون حمایت ادارهها رتق و فتق امور مربوط به جنازه محال ممکن است برای آدم ناوارد. کلی نامهنگاری باید کرد. هزینهبردار است. کالبدشکافی میکنند. سوالجواب میکنند. تحقیق میکنند طوری که انگار مردن یک جنایت بالقوه است. اگر تو بمیری، من باید با تمام اینها سروکله بزنم. نیاور این بلا را سر من. کنار بگذار این مسخره بازیها را."
- رمان واقعیترین کاراکتر داستانیه که به عمرم دیدم. عاشقشم😐😂😂
📚 ابرها بزرگ بودند و سفید بودند و در گذر، ماتیاس چوکه
#کتاب_کاف
@mkbroadcasting